همه تاریکی گذشته اش متزلزل شده بود . ممکن بود هر لحظه چیزی از پس پرده تاریک ذهن او بیرون آید. وحشت کرده و از این جهت خشن شده بود، اما یقین داشت که بر نمودار پیشرفت او داغ سیاهی گذارده خواهد شد و از این رو وحشت داشت ... چرا باید از یاد آوردن گذشته خود در هراس باشد؟ زیر لب به خود گفت: «در هر حال جانی که نیستم.»