نام کتاب: وزارت ترس
یا تحویل می گرفته. دیگر هیچ کس نمی توانسته از وجود آنها اطلاع داشته باشد. وزیر هم به وجود آنها اعتراف کرده است.»
«بله، بله، این درست است.»
«خیلی عجیب است که کسی در چنان موقع و مقامی پرت و پلا پخش کند. بعد هم توجه می کنی که جناب وزیر با آن روش نرم و زرنگ سیاستمدارها از جواب مستقیم می گریزد و از طرف دیگر انکار نمی کند که نقشه ها گم شده بودند؟ وزیر می گوید کسی نقشه ها را نخواسته بود و وقتی خواستند نقشه ها موجود بودند.»
جانس با هیجان پرسید: «می خواهی بگویی وقت داشته اند از روی آنها عکس بردارند؟ از سیگار کشیدن من ناراحت نمیشوی؟ بگذار سینی را بردارم.» با برداشتن سینی اندکی قهوه روی ملحفه ریخت. گفت: «میدانی، تقریبا سه ماه پیش اشاره ای از همین قبیل شد؟ درست کمی بعد از رسیدن تو به اینجا بود. توی روز نامه پیدا می کنم و نشانت میدهم . دکتر فورستر تمام شماره های روز نامه «تایمز» را نگاه می دارد. در آن موقع برخی اسناد چندین ساعت گم شده بودند. سعی کردند موضوع را خفه کنند، گفتند کم دقتی شده وگرنه اسناد ابدا از وزارتخانه بیرون نرفته. یکی از نماینده های پارلمان سر و صدا راه انداخت. در باره عکس صحبت می کرد و مورد حمله شدید قرار گرفت. گفتند سمپاشی می کند و می خواهد زیر آب اعتماد عمومی را بزند. گفتند آن اسناد هیچ وقت از تصرف یادم نیست چه کسی بیرون نبوده، یک کسی بود که قولش را باید می پذیرفتند و اگر کسی در قول او شک می کرد کارش به زندان می کشید. کار که به اینجا کشید همه روزنامه ها خفه شدند.»
«این دیگر خیلی عجیب است که همان موضوع تکرار شده باشد.»
جانس با هیجان گفت: «هیچ کس از خارج خبر نمی شود، کسانی هم که می دانند چیزی نمی گویند.»
«شاید بار اول در کارشان شکست خورده اند. شاید عکسها خوب برداشته نشده بوده. شاید کسی بد کار کرده. و البته نمی توانسته اند

صفحه 147 از 279