نام کتاب: وزارت ترس
دواهای آلمانی که در بازار رواج دارد بدش می آید. من هم مثل او هستم. من هم ترجیح می دهم که همان دواهای «ولکام» و «بارو »را مصرف کنیم و دواهای « بایر» را دور بریزیم...» و ادامه داد که: «در هر حال آن دیگری نماینده حالتی است. این ماییم که ماتریالیست هستیم. در هم ریختن تمامی مرزها و عقاید جدید اقتصادی ... عظمت رؤیا. برای افرادی که به یک دو خاص یا شهر معینی علاقه و بستگی ندارند که نخواهند از روی نقشه محو شود واقعا جاذب است. مردمی که دوران کودکی را در بد بختی گذرانده اند و مردم پیشرفت کرده ای که اسپرانتو می آموزند و افراد سبزیخواری که از ریختن خون پرهیز دارند...»
«اما مثل این که هیتلر خونریزی بی حسابی می کند.»
«بله، اما ایده آلیست ها خون را آن طور که من و تو می بینیم نمی بینند.ماتریالیست که نیستند. برای آنها همه این خونریزیها ارقام آمار است.»
دیگبی پرسید: «دکتر فورستر چطور؟ مثل این که او به درد این حرفها می خورد.»
جانس با شور و شوق گفت: «اوه. دکتر مثل چینی بی عیب است . یک رساله برای وزارت اطلاعات نوشته است به عنوان «روانکاوی حزب نازی» اما زمانی بود که بعضی حرفهایی زدند. در زمان جنگی نمی شود از جادو گر کشی پرهیز کرد و البته رقیب هایی هم بودند که از این حرفها استفاده کردند. آخر شما نمی دانید دکتر فورستر چقدر به همه چیز علاقه دارد. دلش می خواهد تا می تواند بداند. مثلا احضار ارواح - به عنوان یک محقق خیلی به مسئله احضار ارواح علاقه دارد.دیگبی گفت: «داشتم این سؤالاتی را که در پارلمان مطرح شده می خواندم. این طور بر می آید که یک جور ستون پنجم دیگر هم هست . آن اشخاص که اسراری دارند و از ترس فاش شدن آن اسرار نوکری دشمن را پیشه می کنند.»
جانس گفت: «آدم از کامل بودن آلمانها در همه چیز لذت می برد.

صفحه 145 از 279