بود که می شد اندکی هم توی تخم مرغ کرد، چون دکتر گاوداری هم می کرد...
امروز صبح دیگبی مشغول خواندن روزنامه بود که جانس برای گفتگو آمد، و دیگبی سر از روی روزنامه برداشت و گفت : «ستون پنجم یعنی چه؟»
جانس از هیچ کاری به اندازه دادن اطلاعات لذت نمی برد. از این رو تا مدتی حرف زد و پای ناپلئون را هم به میدان کشید.
دیگبی گفت: «به عبارت ساده تر ستون پنجم همان افرادی هستند که از دشمن مزد می گیرند. این که چیز تازه ای نیست.»
جانس گفت: «این تفاوت در کار است. در جنگ گذشته (جز در مورد ایرلندیها) مزدی که پرداخته می شد همواره نقد بود. تنها طبقه معینی جلب می شدند. در این جنگ انواع ایدئولوژی موجود است. آدمی هست که معتقد است طلا نفس شر است. چنین کسی به طور طبیعی به سوی سیستم اقتصادی آلمانها جذب می شود. افرادی هستند که سالهای پیاپی بر ضد ملیت حرف زده اند... اکنون می بینند که تمام مرزهای ملی قدیم از میان رفته است. پان اروپا عملی شده است. شاید درست به آن معنی که ایشان معتقد بودند نشده باشد. ناپلئون هم مورد علاقه تمام کمال پرستان اروپا بود.» عینکش در نور آفتاب بامدادی همراه نشاط تعلیم دادن میدرخشید. «فکرش را که بکنیم ناپلئون را افراد کو چک از پا در آورند. دکاندارها و کشاورزها. افرادی که آنقدر کوتاه بین بودند که آن سوی بساط خود با کشتزار خود چیزی نمی دیدند یک عمر زیر پرچین ناهار خورده بودند و می خواستند تا آخر عمر همان کار را بکنند. این بود که کار ناپلئون به سنت هلن کشید.»
دیگبی گفت: «از حرف زدنت پیداست که خودت هم به وطن پرستی عقیده نداری.»
جانس با لحن جدی گفت: «اما من وطن پرست هستم منتها من هم فرد کوچکی هستم. پدرم دوا فروش است و خدا میداند چقدر از این
امروز صبح دیگبی مشغول خواندن روزنامه بود که جانس برای گفتگو آمد، و دیگبی سر از روی روزنامه برداشت و گفت : «ستون پنجم یعنی چه؟»
جانس از هیچ کاری به اندازه دادن اطلاعات لذت نمی برد. از این رو تا مدتی حرف زد و پای ناپلئون را هم به میدان کشید.
دیگبی گفت: «به عبارت ساده تر ستون پنجم همان افرادی هستند که از دشمن مزد می گیرند. این که چیز تازه ای نیست.»
جانس گفت: «این تفاوت در کار است. در جنگ گذشته (جز در مورد ایرلندیها) مزدی که پرداخته می شد همواره نقد بود. تنها طبقه معینی جلب می شدند. در این جنگ انواع ایدئولوژی موجود است. آدمی هست که معتقد است طلا نفس شر است. چنین کسی به طور طبیعی به سوی سیستم اقتصادی آلمانها جذب می شود. افرادی هستند که سالهای پیاپی بر ضد ملیت حرف زده اند... اکنون می بینند که تمام مرزهای ملی قدیم از میان رفته است. پان اروپا عملی شده است. شاید درست به آن معنی که ایشان معتقد بودند نشده باشد. ناپلئون هم مورد علاقه تمام کمال پرستان اروپا بود.» عینکش در نور آفتاب بامدادی همراه نشاط تعلیم دادن میدرخشید. «فکرش را که بکنیم ناپلئون را افراد کو چک از پا در آورند. دکاندارها و کشاورزها. افرادی که آنقدر کوتاه بین بودند که آن سوی بساط خود با کشتزار خود چیزی نمی دیدند یک عمر زیر پرچین ناهار خورده بودند و می خواستند تا آخر عمر همان کار را بکنند. این بود که کار ناپلئون به سنت هلن کشید.»
دیگبی گفت: «از حرف زدنت پیداست که خودت هم به وطن پرستی عقیده نداری.»
جانس با لحن جدی گفت: «اما من وطن پرست هستم منتها من هم فرد کوچکی هستم. پدرم دوا فروش است و خدا میداند چقدر از این