نام کتاب: وزارت ترس
4
معمولا هر روز صبح خدمتکاری صبحانه اش را روی تخت خواب نزدش می برد: قهوه و نان برشته و تخم مرغ آب پز. آن تیمارستان تقریبا از همه حیث کفاف احتیاجات خود را می داد. تعدادی مرغ و خوک و چند جریبی زمین شکار داشت خود دکتر تیراندازی نمی کرد؛ شکار را کار درستی نمی دانست. جانس می گفت دکتر حاضر نیست جان جانوران را بگیرد، اما مانع دیگران هم نمی شد. بیمارانش به گوشت نیاز داشتند، و از این جهت تیراندازی مجاز بود، هرچند خود دکتر حضور هم نمی یافت. جانس به توضیح می گفت که: «در حقیقت این که تیراندازی و کشتن جانوران را ورزش کرده اند خلاف عقیده دکتر است. فکر می کنم که دکتر ترجیح می دهد دام بگذارد...»
معمولا هر روز صبح روی سینی صبحانه روزنامه همان روز موجود بود. چند هفته ای دیگبی از این امتیاز محروم بود، تا وقتی که خبر جنگ را خرد خرد به او دادند. اکنون می توانست تا دیرگاه در بستر بماند و به سه بالش تکیه دهد و اخبار را از نظر بگذراند:
«تلفات هوایی این هفته به ۲۵۵ نفر تقلیل یافته است.» آنگاه جرعه ای قهوه بنوشد و پوست تخم مرغش را بشکند، و باز به روز نامه بپردازد. «جنگ اقیانوس اطلس...» تخم مرغها را همیشه به اندازه درست جوشانده بودند : سفیده بسته و زرده مایع غلیظ بود. باز روز نامه : وزارت دریاداری با کمال تأسف اطلاع می دهد...» همیشه کره آنقدر

صفحه 143 از 279