1
آفتاب همچون نور سبز کمر نگی که از زیر آب بتابد به اتاق آمد . علت آن بود که درختان بیرون تازه جوانه زده بودند. نور از روی دیوار های سفید و پاکیزه تاق می سرید و روی رختخواب با روتختی زرد نارنجی آن و روی صندلی بزرگی دسته دار و نیمکت و جاکتابی که پر از کتاب بود می ریخت. در گلدانی که از سوئد خریداری شده بود مقداری گل نرگس بود، و تنها صداهایی که شنیده می شد یکی فواره ای بود که در هوای خنک بیرون آب از آن می ریخت و دیگر صدای نرم جوان جدی و آراسته ای بود که عینک بدون قاب بر چشم داشت.
«توجه کنید: مسئله مهم این است که صبح غصه نخورید. آقای دیگبی، فعلا شما نصیب خودتان را از جنگ برده اید. و می توانید با وجدان آسوده استراحت کنید.»
در موضوع وجدان این جوان همواره با قوت حرف می زد. چند هفته پیش توضیح داده بود که وجدان خودش بکلی پاک است. حتی اگر هم نظریات خودش به گریز از جنگ و صلح دوستی متمایل نبود، بازهم چشمان ضعیفش مانع از آن بود که هیچگونه ارزش عملی داشته باشد. چشمهای بینوایش خیلی ضعیف و با التماس از میان عدسی های محدب مثل ته بطری خیره می نگریستند. التماس چشمها برای جدی شدن گفت و گو بود.
آفتاب همچون نور سبز کمر نگی که از زیر آب بتابد به اتاق آمد . علت آن بود که درختان بیرون تازه جوانه زده بودند. نور از روی دیوار های سفید و پاکیزه تاق می سرید و روی رختخواب با روتختی زرد نارنجی آن و روی صندلی بزرگی دسته دار و نیمکت و جاکتابی که پر از کتاب بود می ریخت. در گلدانی که از سوئد خریداری شده بود مقداری گل نرگس بود، و تنها صداهایی که شنیده می شد یکی فواره ای بود که در هوای خنک بیرون آب از آن می ریخت و دیگر صدای نرم جوان جدی و آراسته ای بود که عینک بدون قاب بر چشم داشت.
«توجه کنید: مسئله مهم این است که صبح غصه نخورید. آقای دیگبی، فعلا شما نصیب خودتان را از جنگ برده اید. و می توانید با وجدان آسوده استراحت کنید.»
در موضوع وجدان این جوان همواره با قوت حرف می زد. چند هفته پیش توضیح داده بود که وجدان خودش بکلی پاک است. حتی اگر هم نظریات خودش به گریز از جنگ و صلح دوستی متمایل نبود، بازهم چشمان ضعیفش مانع از آن بود که هیچگونه ارزش عملی داشته باشد. چشمهای بینوایش خیلی ضعیف و با التماس از میان عدسی های محدب مثل ته بطری خیره می نگریستند. التماس چشمها برای جدی شدن گفت و گو بود.