تو با من خیلی خوب بودی. آخ عزیزم، خیلی درد می کشم. بچه چه شکلیه؟»
شکل خرگوش پوست کنده، با یک صورت ورچروکیده پیرمردی.» پرستار گفت: «شما باید برین بیرون. خانم هنری نباید حرف بزنند.» گفتم: «من میرم بیرون.» | «برو یه چیزی بخور.» |
نه. من بیرون هستم.» کاترین را بوسیدم. رنگش خیلی خاکستری بود و ضعیف و خسته بود.
به پرستار گفتم: «ممکنه با شما صحبت کنم؟» با من آمد بیرون، توی راهرو. من چند قدمی در راهرو راه رفتم.
پرسیدم: «بچه چش شده؟ » نمی دونستید؟»
نه.))
زنده نبود.» مرده بود؟»
نتونستند تنفسش رو راه بندازن. بند ناف دور گردنش پیچیده بود یا به همچه چیزی.)
پس
مرده.))
«آره، خیلی بد شد. چه پسر بزرگ و خوبی بود. من خیال کردم شما میدونین.»
گفتم: «نه. بهتره برگردین پیش خانم.»
روی صندلی جلو میزی که گزارش های پرستارها با گیره به پهلویش آویخته بود نشستم و از پنجره به بیرون نگاه کردم. چیزی نمی دیدم جز تاریکی و بارانی که در نور پنجره می بارید. که این طور. بچه مرده بود. به
شکل خرگوش پوست کنده، با یک صورت ورچروکیده پیرمردی.» پرستار گفت: «شما باید برین بیرون. خانم هنری نباید حرف بزنند.» گفتم: «من میرم بیرون.» | «برو یه چیزی بخور.» |
نه. من بیرون هستم.» کاترین را بوسیدم. رنگش خیلی خاکستری بود و ضعیف و خسته بود.
به پرستار گفتم: «ممکنه با شما صحبت کنم؟» با من آمد بیرون، توی راهرو. من چند قدمی در راهرو راه رفتم.
پرسیدم: «بچه چش شده؟ » نمی دونستید؟»
نه.))
زنده نبود.» مرده بود؟»
نتونستند تنفسش رو راه بندازن. بند ناف دور گردنش پیچیده بود یا به همچه چیزی.)
پس
مرده.))
«آره، خیلی بد شد. چه پسر بزرگ و خوبی بود. من خیال کردم شما میدونین.»
گفتم: «نه. بهتره برگردین پیش خانم.»
روی صندلی جلو میزی که گزارش های پرستارها با گیره به پهلویش آویخته بود نشستم و از پنجره به بیرون نگاه کردم. چیزی نمی دیدم جز تاریکی و بارانی که در نور پنجره می بارید. که این طور. بچه مرده بود. به