اگر عفونت کنه چه طور؟» «خطرش به اندازه خطر بیرون کشیدن بچه نیست.» «اگه همین طور ادامه بدیم، عمل نکنیم چه طور؟»
بالاخره باید یک کاری کرد. خانم دارند مقدار زیادی از قواشون رو از دست می دن. هرچه زودتر عمل کنیم بهتره.»
گفتم: «پس هرچه زودتر می تونید عمل کنید.»
من میرم دستورهای لازم رو میدم.»
به اتاق زایمان رفتم. پرستار پهلوی کاترین بود که روی میز با شکم بزرگ زیر ملافه خوابیده بود. خیلی رنگ پریده و خسته می نمود.
پرسید: «بهش گفتی می تونه عمل کنه؟» « آره.»
چه خوب. یک ساعت دیگه همه چیز تموم میشه. دیگه تقریبأ کارم ساخته ست، عزیزم. دارم از بین می رم. ترا خدا این را بده من. کار نمی کنه. آخ، کار نمیکنه!»
عمیق نفس بکش.» | دارم می کشم. آخ، دیگه کار نمیکنه. کار نمیکنه!» به پرستار گفتم: «یک سیلندر دیگه بیار» | «این سیلندر تازه ست.)
کاترین گفت: «من دیوونه م عزیزم. ولی این دیگه کار نمیکنه.» شروع به گریه کرد: «آخ، من می خواستم این بچه رو دنیا بیارم، اسباب زحمت نشم، حالا کارم ساخته ساخته ست، از بین رفته ام، این هم کار نمیکنه. آخ عزیزم این اصلا کار نمیکنه. اگه درد قطع بشه، مردن هم برام مهم نیست. آخ، ترا خدا، عزیزم، ترا خدا نگرش دار. اومد. آخ آخ آخ!» با سکسکه توی ماسک نفس کشید: «کار نمی کنه. کار نمیکنه. کار نمی کنه. به من
بالاخره باید یک کاری کرد. خانم دارند مقدار زیادی از قواشون رو از دست می دن. هرچه زودتر عمل کنیم بهتره.»
گفتم: «پس هرچه زودتر می تونید عمل کنید.»
من میرم دستورهای لازم رو میدم.»
به اتاق زایمان رفتم. پرستار پهلوی کاترین بود که روی میز با شکم بزرگ زیر ملافه خوابیده بود. خیلی رنگ پریده و خسته می نمود.
پرسید: «بهش گفتی می تونه عمل کنه؟» « آره.»
چه خوب. یک ساعت دیگه همه چیز تموم میشه. دیگه تقریبأ کارم ساخته ست، عزیزم. دارم از بین می رم. ترا خدا این را بده من. کار نمی کنه. آخ، کار نمیکنه!»
عمیق نفس بکش.» | دارم می کشم. آخ، دیگه کار نمیکنه. کار نمیکنه!» به پرستار گفتم: «یک سیلندر دیگه بیار» | «این سیلندر تازه ست.)
کاترین گفت: «من دیوونه م عزیزم. ولی این دیگه کار نمیکنه.» شروع به گریه کرد: «آخ، من می خواستم این بچه رو دنیا بیارم، اسباب زحمت نشم، حالا کارم ساخته ساخته ست، از بین رفته ام، این هم کار نمیکنه. آخ عزیزم این اصلا کار نمیکنه. اگه درد قطع بشه، مردن هم برام مهم نیست. آخ، ترا خدا، عزیزم، ترا خدا نگرش دار. اومد. آخ آخ آخ!» با سکسکه توی ماسک نفس کشید: «کار نمی کنه. کار نمیکنه. کار نمی کنه. به من