من همیشه دلم میخواست یه همچین دمی داشته باشم. اگه ما هم مثل روباه دم داشتیم بامزه بود، نه؟»
شاید لباس پوشیدن خیلی مشکل می شد.» | «خب لباس های مخصوص درست می کردیم، یا این که تو یه سرزمینی زندگی می کردیم که پوشیدن و نپوشیدنش فرقی نداشته باشه.» |
ما تو سرزمینی زندگی می کنیم که هیچ چیزی فرقی نداره. خود این موضوع خوب نیست که ما اصلا کسی رو نمی بینیم؟ تو که نمی خوای کسی رو ببینی، آره عزیزم؟»
نه.) می خوای یک دقیقه اینجا بنشینیم؟ من یک کمی خسته ام.»|
روی تنه درخت کنار همدیگر نشستیم. جلو ما، جاده در میان جنگل سرازیر می شد.
میگم. این دختره باعث جدایی ما که نمیشه؟ این تخم حروم رو میگم.» «نه، نمیذارم بشه.» وضعیت پول مون چه طوره؟» خیلی داریم. آخرین برات رو هم پرداخت کردند.»
حالا که قوم و خویش هات می دونند تو سویس هستی، نمی آن سراغت؟» ۲ «ممکنه بیان. یه چیزی بهشون می نویسم.»
هنوز به شون ننوشته ای؟» «نه. فقط همون برات.» خدا را شکر من قوم و خویش تو نیستم.» به تلگرافی بهشون می زنم.» تو هیچ به فکر اونها نیستی؟» «چرا بودم، ولی این قدر باشون دعوا کرده ام که دیگه هرچی فکر بوده
شاید لباس پوشیدن خیلی مشکل می شد.» | «خب لباس های مخصوص درست می کردیم، یا این که تو یه سرزمینی زندگی می کردیم که پوشیدن و نپوشیدنش فرقی نداشته باشه.» |
ما تو سرزمینی زندگی می کنیم که هیچ چیزی فرقی نداره. خود این موضوع خوب نیست که ما اصلا کسی رو نمی بینیم؟ تو که نمی خوای کسی رو ببینی، آره عزیزم؟»
نه.) می خوای یک دقیقه اینجا بنشینیم؟ من یک کمی خسته ام.»|
روی تنه درخت کنار همدیگر نشستیم. جلو ما، جاده در میان جنگل سرازیر می شد.
میگم. این دختره باعث جدایی ما که نمیشه؟ این تخم حروم رو میگم.» «نه، نمیذارم بشه.» وضعیت پول مون چه طوره؟» خیلی داریم. آخرین برات رو هم پرداخت کردند.»
حالا که قوم و خویش هات می دونند تو سویس هستی، نمی آن سراغت؟» ۲ «ممکنه بیان. یه چیزی بهشون می نویسم.»
هنوز به شون ننوشته ای؟» «نه. فقط همون برات.» خدا را شکر من قوم و خویش تو نیستم.» به تلگرافی بهشون می زنم.» تو هیچ به فکر اونها نیستی؟» «چرا بودم، ولی این قدر باشون دعوا کرده ام که دیگه هرچی فکر بوده