بیرون می رفت هوای سرد تیز وارد ریه هایش می شد و وقتی که نفس را بالا می کشیدی پره های بینی ات را کرخت می کرد. ما برمیگشتیم و به مهمان خانه نگاه می کردیم که از پنجره هایش نور می تابید و بیرون اسب های هیزم شکن ها سم به زمین می کوبیدند و سر تکان می دادند تا خودشان را گرم نگاه دارند. روی بالهاشان برفک نشسته بود و نفس هاشان توی هوا به شکل کلافهایی از مه یخ زده در می آمد. بعد رو به بالای جاده به سوی منزل می رفتیم. تا مدتی راه صاف و لغزان بود و یخ براثر آمد و رفت اسبها نارنجی رنگ شده بود، تا این که جاده ای که تنه درخت روی آن می کشیدند به یک سو می پیچید. از آن به بعد راه برف پاکیزه و کوبیده بود و از میان جنگل میگذشت، و دو بار هنگام غروب که به منزل می آمدیم
روباه دیدیم.
سرزمین خوبی بود و هر بار که ما بیرون می رفتیم خوش بود.
کاترین گفت: «حالا دیگه ریشت خیلی عالی شده. درست مثل ریش هیزم شکن ها شده. اون مرده رو دیدی که حلقه های کوچیک طلا تو گوشش داشت؟
گفتم: «شکارچی گوزن کوهیه. این حلقه ها رو گوش می کنن، چون میگن با این حلقه ها آدم بهتر می شنوه.»
راستی؟ من که باور نمی کنم. فکر می کنم این حلقه ها رو گوش میکنن که نشون بدن که یعنی ما شکارچی گوزن کوهی هستیم. این نزدیکی ها گوزن کوهی پیدا می شه؟» | «آره، پشت دان دو ژامان.» دیدن روباهه کیف داشت ها.» وقتی می خوابه اون دمش رو دور خودش می پیچه که گرم بشه.» بایست خیلی کیف داشته باشه.»
روباه دیدیم.
سرزمین خوبی بود و هر بار که ما بیرون می رفتیم خوش بود.
کاترین گفت: «حالا دیگه ریشت خیلی عالی شده. درست مثل ریش هیزم شکن ها شده. اون مرده رو دیدی که حلقه های کوچیک طلا تو گوشش داشت؟
گفتم: «شکارچی گوزن کوهیه. این حلقه ها رو گوش می کنن، چون میگن با این حلقه ها آدم بهتر می شنوه.»
راستی؟ من که باور نمی کنم. فکر می کنم این حلقه ها رو گوش میکنن که نشون بدن که یعنی ما شکارچی گوزن کوهی هستیم. این نزدیکی ها گوزن کوهی پیدا می شه؟» | «آره، پشت دان دو ژامان.» دیدن روباهه کیف داشت ها.» وقتی می خوابه اون دمش رو دور خودش می پیچه که گرم بشه.» بایست خیلی کیف داشته باشه.»