نام کتاب: وداع با اسلحه
من بیشتر دلم می خواد به تو نگاه کنم، عزیزم، چرا نمیذاری موهات بلند بشه؟»
چه طوری بلند بشه؟» «یک کمی بلندتر بشه.»
حالا به قدر کافی بلند هس.)
نه، بذار یه خورده بلندتر بشه. من هم موهای خودم رو کوتاه می کنم، درست مثل هم میشیم. فقط یکی مون بور، یکی مون مشکی.»
من که نمی ذارم تو موهات رو کوتاه کنی.» «کیف داره کوتاه کنم، ازش خسته شدم. شب تو رخت خواب بدجوری مزاحمه.)
من دوست دارم.» دوست نداری کوتاش کنم؟» «ممکنه. اما همین جوری که هست دوست دارم.»
ممکنه کوتاه قشنگ باشه. مثل هم میشیم. آخ عزیزم، من این قد تورو می خوام که می خوام اصلا خود تو باشم.»
تو هستی. ما هردو یکی هستیم.» | می دونم، شب ها هستیم.» شب ها معرکه اند.»
من می خوام اصلا با هم مخلوط بشیم. نمی خوام از پهلوم بری. همون که گفتم. تو اگه میخوای برو. اما فورا برگرد. عزیزم، من وقتی که با تو نیستم اصلا انگار زندگی نمی کنم.»
گفتم: «من هرگز نمیرم، وقتی که تو نیستی به درد نمی خورم. اصلا هیچ زندگی ندارم.» |
من میخوام که تو زندگی داشته باشی. می خوام تو زندگی خوبی داشته

صفحه 356 از 395