خوابیدیم و حرف زدیم.
کاترین گفت: «کاش من می تونستم اسکی بازی کنم. چه قد بده که آدم نتونه اسکی بازی کنه.» |
یک سرسرک می گیریم از سرازیری جاده پایین می ریم. این برای تو خطرش بیش از ماشین سواری نیست.»
تکون نداره؟» می بینیم.) خدا کنه تکون نداشته باشه.»| یه کمی بعد تو برف قدم می زنیم.» | کاترین گفت: «قبل از ناهار، تا اشتهامون باز بشه.» « من که همیشه گرسنه ام.»
من هم همین طور.» |
رفتیم بیرون توی برف، ولی بوران بود، به طوری که نتوانستیم راه دوری برویم. من جلو رفتم و تا ایستگاه به دنبال خود راهی باز کردم، ولی هنگامی که به آنجا رسیدیم دیدیم که به قدر کافی راه رفته ایم. برف با باد می آمد، به طوری که به سختی می توانستیم جایی را ببینیم و به مهمانخانه کوچک پهلوی ایستگاه داخل شدیم و با جارو برف ها را از همدیگر تکاندیم و روی نیمکتی نشستیم و ورموت نوشیدیم.
دختر خدمتکار گفت: «بوران سختیه.» «بله» امسال خیلی دیر برف اومد.» بله.»|
کاترین پرسید: «من یک تکه شوکولات بخورم یا این که حالا خیلی نزدیک به وقت ناهاره؟ من همیشه گرسنه ام.»
کاترین گفت: «کاش من می تونستم اسکی بازی کنم. چه قد بده که آدم نتونه اسکی بازی کنه.» |
یک سرسرک می گیریم از سرازیری جاده پایین می ریم. این برای تو خطرش بیش از ماشین سواری نیست.»
تکون نداره؟» می بینیم.) خدا کنه تکون نداشته باشه.»| یه کمی بعد تو برف قدم می زنیم.» | کاترین گفت: «قبل از ناهار، تا اشتهامون باز بشه.» « من که همیشه گرسنه ام.»
من هم همین طور.» |
رفتیم بیرون توی برف، ولی بوران بود، به طوری که نتوانستیم راه دوری برویم. من جلو رفتم و تا ایستگاه به دنبال خود راهی باز کردم، ولی هنگامی که به آنجا رسیدیم دیدیم که به قدر کافی راه رفته ایم. برف با باد می آمد، به طوری که به سختی می توانستیم جایی را ببینیم و به مهمانخانه کوچک پهلوی ایستگاه داخل شدیم و با جارو برف ها را از همدیگر تکاندیم و روی نیمکتی نشستیم و ورموت نوشیدیم.
دختر خدمتکار گفت: «بوران سختیه.» «بله» امسال خیلی دیر برف اومد.» بله.»|
کاترین پرسید: «من یک تکه شوکولات بخورم یا این که حالا خیلی نزدیک به وقت ناهاره؟ من همیشه گرسنه ام.»