من همین امروز صبح باید برم، ولی نشونی رو به خاطر می سپرم که برگردم.» |
سرش را تکان داد: «اگه بنا باشه این جوری حرف بزنی که اصلا برنمیگردی. من خیال کردم واقعا وضعت ناجوره.»
من وضعم ناجور نیست. ولی نشونی یک نفر دوست برام ارزش داره.» یک اسکناس ده لیری روی پیش خان گذاشتم که پول قهوه را بپردازم. گفتم: «یک استکان گراپا هم با من بخور.» لزومی نداره.» | یه استکان بخور.»
گفت: «یادت باشه. بیا همین جا. نذار دیگرون ببرنت. اینجا در امن و امان هستی.»
بله یقین دارم.» یقین داری؟» بله.) قیافه جدی گرفت: «پس بذار یه چیزی بهت بگم. با این کت نرو بیرون؟ » «چرا؟»
روی آستیناش کاملا پیداس که ستاره هاش کنده شده. رنگش جور دیگه س.
من چیزی نگفتم. «اگر مدارک لازم رو نداری، من میتونم بهت بدم.» چه مدارکی؟» برگه مرخصی.»| من به برگه احتیاجی ندارم. خودم ورقه دارم.» گفت: «خیلی خوب، ولی اگر به مدرک احتیاج داشته باشی من میتونم
سرش را تکان داد: «اگه بنا باشه این جوری حرف بزنی که اصلا برنمیگردی. من خیال کردم واقعا وضعت ناجوره.»
من وضعم ناجور نیست. ولی نشونی یک نفر دوست برام ارزش داره.» یک اسکناس ده لیری روی پیش خان گذاشتم که پول قهوه را بپردازم. گفتم: «یک استکان گراپا هم با من بخور.» لزومی نداره.» | یه استکان بخور.»
گفت: «یادت باشه. بیا همین جا. نذار دیگرون ببرنت. اینجا در امن و امان هستی.»
بله یقین دارم.» یقین داری؟» بله.) قیافه جدی گرفت: «پس بذار یه چیزی بهت بگم. با این کت نرو بیرون؟ » «چرا؟»
روی آستیناش کاملا پیداس که ستاره هاش کنده شده. رنگش جور دیگه س.
من چیزی نگفتم. «اگر مدارک لازم رو نداری، من میتونم بهت بدم.» چه مدارکی؟» برگه مرخصی.»| من به برگه احتیاجی ندارم. خودم ورقه دارم.» گفت: «خیلی خوب، ولی اگر به مدرک احتیاج داشته باشی من میتونم