فکر نکنم. می بایست دیگر فکر نکنم.
پیانی به آنها می گفت که مرا تیرباران کرده اند. توی جیبها را می گشتند و مدارک کسانی را که تیرباران کرده بودند وارسی می کردند. مدارک مرا به دست نمی آوردند. ممکن بود بگویند که من غرق شده ام. نمی دانستم در آمریکا از من چه خبری می شنیدند. کشته شده، براثر زخم یا علل دیگر. خدایا، گرسنه ام. نمی دانم چه بر سر کشیش سالن غذاخوری آمد. رینالدی احتمال دارد در پوردنونه باشد؛ اگر از آنجا عقب تر نرفته باشند. خوب، دیگر هرگز او را نخواهم دید. دیگر هیچ یک از آنها را نخواهم دید. آن زندگی تمام شد. گمان نمی کنم سیفلیس گرفته باشد. می گفتند اگر به موقع به آن برسند، مرض مهمی نیست. ولی او نگران بود. اگر من هم گرفته بودم نگران می شدم. هرکس بود نگران می شد.
من برای فکر کردن ساخته نشده ام. برای خوردن ساخته شده ام. به همان خدا می خواهم بخورم و بنوشم و با کاترین بخوابم. شاید همین امشب. نه. این غیر ممکن است. ولی فرداشب، شام خوب و ملافه و دیگر هرگز سفر نکنیم مگر با هم. شاید ناچار بشویم فورأ برویم. کاترین می آید. می دانم که می آید. چه وقت خواهیم رفت؟ این چیزی است که باید درباره اش فکر کرد. داشت تاریک می شد. خوابیده بودم و فکر می کردم که به کجا خواهیم رفت. جاهای بسیاری بود.
پیانی به آنها می گفت که مرا تیرباران کرده اند. توی جیبها را می گشتند و مدارک کسانی را که تیرباران کرده بودند وارسی می کردند. مدارک مرا به دست نمی آوردند. ممکن بود بگویند که من غرق شده ام. نمی دانستم در آمریکا از من چه خبری می شنیدند. کشته شده، براثر زخم یا علل دیگر. خدایا، گرسنه ام. نمی دانم چه بر سر کشیش سالن غذاخوری آمد. رینالدی احتمال دارد در پوردنونه باشد؛ اگر از آنجا عقب تر نرفته باشند. خوب، دیگر هرگز او را نخواهم دید. دیگر هیچ یک از آنها را نخواهم دید. آن زندگی تمام شد. گمان نمی کنم سیفلیس گرفته باشد. می گفتند اگر به موقع به آن برسند، مرض مهمی نیست. ولی او نگران بود. اگر من هم گرفته بودم نگران می شدم. هرکس بود نگران می شد.
من برای فکر کردن ساخته نشده ام. برای خوردن ساخته شده ام. به همان خدا می خواهم بخورم و بنوشم و با کاترین بخوابم. شاید همین امشب. نه. این غیر ممکن است. ولی فرداشب، شام خوب و ملافه و دیگر هرگز سفر نکنیم مگر با هم. شاید ناچار بشویم فورأ برویم. کاترین می آید. می دانم که می آید. چه وقت خواهیم رفت؟ این چیزی است که باید درباره اش فکر کرد. داشت تاریک می شد. خوابیده بودم و فکر می کردم که به کجا خواهیم رفت. جاهای بسیاری بود.