تیراندازی آنها را ندیدم، ولی صدای تیرها را شنیدم. داشتند از یک نفر دیگر بازپرسی می کردند. این افسر هم از نفراتش جدا شده بود. به او اجازه داده نشد توضیحی بدهد. هنگامی که حکم را از روی دفتر خواندند گریه کرد و و هنگامی که او را بردند هم گریه کرد و داشتند از یک نفر دیگر بازپرسی می کردند که او را تیرباران کردند. این را امتیازی می دانستند که مخصوصأ نفر بعدی را هنگامی بازپرسی کنند که آن که قبلا بازپرسی شده است دارد تیرباران می شود. به این طریق چنان می نمود که کاری از دستشان ساخته نیست. من نمی دانستم باید منتظر شوم تا از من بازپرسی هم بکنند یا این که همین حالا در بروم. پیدا بود که من یک آلمانی در اونیفورم ایتالیایی هستم.
می فهمیدم مغزشان چه گونه کار می کند . اگر مغزی داشتند و اگر کار می کرد. همه آنها مردان جوانی بودند و داشتند کشورشان را نجات می دادند. لشکر دوم پشت رودخانه تالیامنتو در حال تجدید سازمان بود. از سرگرد به بالا افسرانی را که از نفرات شان جدا شده بودند اعدام می کردند. همچنین با فوریت به حساب محرکین آلمانی در اونیفورم ایتالیایی می رسیدند. کلاه های فولادی به سر داشتند. از ما، فقط دو نفر کلاه خود فولادی داشتند. بعضی از دژبان ها هم داشتند. بقیه دژبانها کلاه های پهن به سر گذاشته بودند. به آنها می گفتیم طیاره. زیر باران ایستاده بودیم و یک به یک ما را می بردند، بازپرسی می کردند و گلوله می زدند. تا آن هنگام همه آنهایی را که بازپرسی کرده بودند زده بودند. بازپرسها دارای آن انصاف و عدالت و بی نظری زیبای کسانی بودند که با مرگ سر و کار داشته باشند بی آن که خطرش آنها را تهدید کند. حالا داشتند از یک سرهنگ تمام متعلق به هنگ خط مقدم جبهه بازپرسی می کردند. سه افسر دیگر تازه به ما افزوده شده بودند.
می فهمیدم مغزشان چه گونه کار می کند . اگر مغزی داشتند و اگر کار می کرد. همه آنها مردان جوانی بودند و داشتند کشورشان را نجات می دادند. لشکر دوم پشت رودخانه تالیامنتو در حال تجدید سازمان بود. از سرگرد به بالا افسرانی را که از نفرات شان جدا شده بودند اعدام می کردند. همچنین با فوریت به حساب محرکین آلمانی در اونیفورم ایتالیایی می رسیدند. کلاه های فولادی به سر داشتند. از ما، فقط دو نفر کلاه خود فولادی داشتند. بعضی از دژبان ها هم داشتند. بقیه دژبانها کلاه های پهن به سر گذاشته بودند. به آنها می گفتیم طیاره. زیر باران ایستاده بودیم و یک به یک ما را می بردند، بازپرسی می کردند و گلوله می زدند. تا آن هنگام همه آنهایی را که بازپرسی کرده بودند زده بودند. بازپرسها دارای آن انصاف و عدالت و بی نظری زیبای کسانی بودند که با مرگ سر و کار داشته باشند بی آن که خطرش آنها را تهدید کند. حالا داشتند از یک سرهنگ تمام متعلق به هنگ خط مقدم جبهه بازپرسی می کردند. سه افسر دیگر تازه به ما افزوده شده بودند.