«هنگ؟ » به آنها گفت.
چرا با هنگ خودتان نیستید؟» به آنها گفت. مگر نمی دانید که افسر باید با نفراتش باشد؟» می دانست. تمام شد. افسر دیگری حرف زد.
این شما و امثال شما هستید که پای وحشیان را به خاک مقدس نیاکان باز می کنید.»
سرهنگ دوم گفت: «چی فرمودید؟»
به علت خیانت های نظیر خیانت شماست که ما ثمرات پیروزی را از دست دادیم.»
سرهنگ دوم پرسید: «شما تا حالا هیچ در عقب نشینی شرکت داشته اید؟ »
ایتالیا هرگز نباید عقب نشینی کند.»
زیر باران ایستاده بودیم و به این حرفها گوش می دادیم. رو به روی افسرها ایستاده بودیم و زندانی جلو آنها، کمی یک طرف ما، ایستاده بود.
سرهنگ دوم گفت: «اگر می خواهید مرا تیرباران کنید، خواهش می کنم فورا کارتون رو صورت بدید. این بازپرسی احمقانه ست.» علامت صلیب کشید. افسرها باهم حرف زدند. یکی از آنها، چیزی روی یک دفتر نوشت.
گفت: «ترک نفرات خود، محکوم به تیرباران.»
دو دژبان سرهنگ دوم را به کنار رودخانه بردند. زیر باران راه رفت. پیرمردی بود با سر برهنه که دو دژبان هردوسویش راه می رفتند.)
چرا با هنگ خودتان نیستید؟» به آنها گفت. مگر نمی دانید که افسر باید با نفراتش باشد؟» می دانست. تمام شد. افسر دیگری حرف زد.
این شما و امثال شما هستید که پای وحشیان را به خاک مقدس نیاکان باز می کنید.»
سرهنگ دوم گفت: «چی فرمودید؟»
به علت خیانت های نظیر خیانت شماست که ما ثمرات پیروزی را از دست دادیم.»
سرهنگ دوم پرسید: «شما تا حالا هیچ در عقب نشینی شرکت داشته اید؟ »
ایتالیا هرگز نباید عقب نشینی کند.»
زیر باران ایستاده بودیم و به این حرفها گوش می دادیم. رو به روی افسرها ایستاده بودیم و زندانی جلو آنها، کمی یک طرف ما، ایستاده بود.
سرهنگ دوم گفت: «اگر می خواهید مرا تیرباران کنید، خواهش می کنم فورا کارتون رو صورت بدید. این بازپرسی احمقانه ست.» علامت صلیب کشید. افسرها باهم حرف زدند. یکی از آنها، چیزی روی یک دفتر نوشت.
گفت: «ترک نفرات خود، محکوم به تیرباران.»
دو دژبان سرهنگ دوم را به کنار رودخانه بردند. زیر باران راه رفت. پیرمردی بود با سر برهنه که دو دژبان هردوسویش راه می رفتند.)