«خواهی دید.» «شما کی هستین؟ » یک افسر دیگر گفت: «پلیس جنگی»
پس چرا منو صدا نمیکنین خودم بیام، عوض این که یکی از این طیاره هارو بفرستین آدم رو بگیره؟»
پاسخ ندادند. مجبور نبودند پاسخ بدهند. پلیس جنگی بودند.
افسر اولی گفت: «ببریدش اون پشت، پهلوی اون های دیگه. ملاحظه می کنید ایتالیایی رم با لهجه مخصوصی حرف می زنه.»
گفتم: «خودت هم همین طور، مادرقحبه.»
افسر اولی گفت: «ببریدش اون پشت، پهلوی اونهای دیگه.» مرا از پشت صف افسرها، به پایین جاده، به سوی گروهی که در زمینی کنار رودخانه ایستاده بودند، بردند. همچنان که به سوی آنها می رفتم، تیرهایی در رفت، برق تفنگها را دیدم و پژواک صدا را شنیدم. به آن گروه رسیدیم. چهار افسر ایستاده بودند و مردی رو به روی آنها بود که هردو سویش یک دژبان ایستاده بود. گروه دیگری هم بود که دژبانها مراقب شان بودند. چهار دژبان دیگر نزدیک افسرهای بازپرس ایستاده بودند و به تفنگ هاشان تکیه داشتند. اینها کلاه پهن به سر داشتند. آن دوتایی که مرا آوردند مرا به میان گروهی که در انتظار بازپرسی بودند هل دادند. به مردی که افسرها از او بازپرسی می کردند نگاه کردم. همان سرهنگ دوم کوتاه قد و چاق و مو سفید بود که از ستون بیرونش کشیده بودند. بازپرس ها دارای همه کفایت، اعتماد به نفس و خونسردی ایتالیایی هایی بودند که تیر بیندازند و کسی به آنها تیر نیندازد.
بریگاد شما؟» به آنها گفت.
پس چرا منو صدا نمیکنین خودم بیام، عوض این که یکی از این طیاره هارو بفرستین آدم رو بگیره؟»
پاسخ ندادند. مجبور نبودند پاسخ بدهند. پلیس جنگی بودند.
افسر اولی گفت: «ببریدش اون پشت، پهلوی اون های دیگه. ملاحظه می کنید ایتالیایی رم با لهجه مخصوصی حرف می زنه.»
گفتم: «خودت هم همین طور، مادرقحبه.»
افسر اولی گفت: «ببریدش اون پشت، پهلوی اونهای دیگه.» مرا از پشت صف افسرها، به پایین جاده، به سوی گروهی که در زمینی کنار رودخانه ایستاده بودند، بردند. همچنان که به سوی آنها می رفتم، تیرهایی در رفت، برق تفنگها را دیدم و پژواک صدا را شنیدم. به آن گروه رسیدیم. چهار افسر ایستاده بودند و مردی رو به روی آنها بود که هردو سویش یک دژبان ایستاده بود. گروه دیگری هم بود که دژبانها مراقب شان بودند. چهار دژبان دیگر نزدیک افسرهای بازپرس ایستاده بودند و به تفنگ هاشان تکیه داشتند. اینها کلاه پهن به سر داشتند. آن دوتایی که مرا آوردند مرا به میان گروهی که در انتظار بازپرسی بودند هل دادند. به مردی که افسرها از او بازپرسی می کردند نگاه کردم. همان سرهنگ دوم کوتاه قد و چاق و مو سفید بود که از ستون بیرونش کشیده بودند. بازپرس ها دارای همه کفایت، اعتماد به نفس و خونسردی ایتالیایی هایی بودند که تیر بیندازند و کسی به آنها تیر نیندازد.
بریگاد شما؟» به آنها گفت.