پیانی گفت: «اینها مال گوریزیا هستند. من ماشین ها رو می شناسم.» «از ما پیش تر اومده اند.» زودتر حرکت کرده اند.) نمی دونم راننده هاشون کجان؟» شاید اون جلوها.» |
گفتم: «آلمانها بیرون بودین متوقف شده اند. این جمعیت همه از رودخونه عبور می کنند.» |
پیانی گفت: «آره. همینه که فکر میکنم جنگ ادامه داره.» گفتم: «آلمانها می تونستند بیان. فکری ام چرا نیومدند.» نمی دونم. من از این جور جنگ هیچ سر در نمی آرم.) گمان می کنم باید منتظر وسایل نقلیه شون بمونند.» |
پیانی گفت: «نمی دونم.» تنها، خیلی آرام تر بود. هنگامی که با دیگران بود، آدم بسیار بددهنی می شد.
«لوئیجی، تو زن داری؟» | شما که می دونین زن دارم.» | به همین دلیل بود که نخواستی اسیر بشی؟» | «این یکی از دلایلش بود. شما هم زن دارین سرکار؟» «نه.) بونلو هم نداره.»
گفتم: «از این که آدم زن داشته باشه که چیزی معلوم نمیشه؛ ولی من فکر می کنم آدم زن دار می خواد پیش زنش برگرده.» خوشم می آمد درباره زن و همسر حرف بزنم.
«بله.) «پاهات چه طوره؟ »
گفتم: «آلمانها بیرون بودین متوقف شده اند. این جمعیت همه از رودخونه عبور می کنند.» |
پیانی گفت: «آره. همینه که فکر میکنم جنگ ادامه داره.» گفتم: «آلمانها می تونستند بیان. فکری ام چرا نیومدند.» نمی دونم. من از این جور جنگ هیچ سر در نمی آرم.) گمان می کنم باید منتظر وسایل نقلیه شون بمونند.» |
پیانی گفت: «نمی دونم.» تنها، خیلی آرام تر بود. هنگامی که با دیگران بود، آدم بسیار بددهنی می شد.
«لوئیجی، تو زن داری؟» | شما که می دونین زن دارم.» | به همین دلیل بود که نخواستی اسیر بشی؟» | «این یکی از دلایلش بود. شما هم زن دارین سرکار؟» «نه.) بونلو هم نداره.»
گفتم: «از این که آدم زن داشته باشه که چیزی معلوم نمیشه؛ ولی من فکر می کنم آدم زن دار می خواد پیش زنش برگرده.» خوشم می آمد درباره زن و همسر حرف بزنم.
«بله.) «پاهات چه طوره؟ »