گفت: «مادرقحبه ها.» گفتم: «اینها آلمانی نبودند. آلمانی ها ممکن نیست اونجا باشند.»
پیانی گفت: «ایتالیایی بودند.» کلمه را به عنوان دشنام به کار برد «ایتالیایی!» بونلو چیزی نگفت. پهلوی آیمو نشسته بود، به او نگاه نمی کرد. پیانی کلاه ایمو را که تا پایین پشته غلتیده بود، برداشت و روی صورت او گذاشت. قمقمه اش را در آورد.
پیانی قمقمه را به بونلو داد: «یه قلپ نمی خوری؟»
بونلو گفت: «نه.» قمقمه را به من داد: «با راه رفتن روی خط، هر لحظه ممکن بود همین بلا به سر هرکدوم از ما بیاد.»
گفتم: «نه. علتش این بود که خواستیم از میون دشت راه بیفتیم.»|
بونلو سرش را تکان داد. گفت: «آیمو که مرد. سرکار بعد از اون کی می میره؟ حالا کجا میریم؟»
گفتم: «اینها ایتالیایی بودند که تیراندازی کردند. آلمانی نبودند.» بونلو گفت: «گمون کنم اگه آلمانی بودند همه ما رو درو می کردند.»
گفتم: «ما از طرف ایتالیایی ها بیشتر در خطر هستیم تا آلمانها. گارد عقب از همه چیز می ترسه. آلمانها خودشون می دونند دنبال چی هستند.»
بونلو گفت: «سرکار، شما خوب توجیهش میکنین.» پیانی پرسید: «حالا کجا میریم؟»
بهتره یه جایی دراز بکشیم تا هوا تاریک بشه. اگه میتونستیم خودمون رو به جنوب برسونیم، دیگه راحت بودیم.» |
بونلو گفت: «حالا مجبورند همه مارو با تیر بزنند تا ثابت کنند که دفعه اول اشتباه نکرده اند. من که حاضر نیستم امتحان کنم.»
برای دراز کشیدن به جایی پیدا می کنیم که هرچه بیشتر به یودین نزدیک باشه، وقتی هوا تاریک شد رد میشیم.»
پیانی گفت: «ایتالیایی بودند.» کلمه را به عنوان دشنام به کار برد «ایتالیایی!» بونلو چیزی نگفت. پهلوی آیمو نشسته بود، به او نگاه نمی کرد. پیانی کلاه ایمو را که تا پایین پشته غلتیده بود، برداشت و روی صورت او گذاشت. قمقمه اش را در آورد.
پیانی قمقمه را به بونلو داد: «یه قلپ نمی خوری؟»
بونلو گفت: «نه.» قمقمه را به من داد: «با راه رفتن روی خط، هر لحظه ممکن بود همین بلا به سر هرکدوم از ما بیاد.»
گفتم: «نه. علتش این بود که خواستیم از میون دشت راه بیفتیم.»|
بونلو سرش را تکان داد. گفت: «آیمو که مرد. سرکار بعد از اون کی می میره؟ حالا کجا میریم؟»
گفتم: «اینها ایتالیایی بودند که تیراندازی کردند. آلمانی نبودند.» بونلو گفت: «گمون کنم اگه آلمانی بودند همه ما رو درو می کردند.»
گفتم: «ما از طرف ایتالیایی ها بیشتر در خطر هستیم تا آلمانها. گارد عقب از همه چیز می ترسه. آلمانها خودشون می دونند دنبال چی هستند.»
بونلو گفت: «سرکار، شما خوب توجیهش میکنین.» پیانی پرسید: «حالا کجا میریم؟»
بهتره یه جایی دراز بکشیم تا هوا تاریک بشه. اگه میتونستیم خودمون رو به جنوب برسونیم، دیگه راحت بودیم.» |
بونلو گفت: «حالا مجبورند همه مارو با تیر بزنند تا ثابت کنند که دفعه اول اشتباه نکرده اند. من که حاضر نیستم امتحان کنم.»
برای دراز کشیدن به جایی پیدا می کنیم که هرچه بیشتر به یودین نزدیک باشه، وقتی هوا تاریک شد رد میشیم.»