نام کتاب: وداع با اسلحه
گفت: «آره مثل این که خیلی گنده ست. قمقمه ها رو بدین پر کنم.» قمقمه ها را پر کرد و مقداری از شراب روی سنگفرشهای حیاط ریخت. بعد قرابة شراب را بلند کرد و همان درون آستانه در گذاشت.
گفت: «اتریشی ها بدون این که در رو بشکنند پیداش میکنند.»
گفتم: «خوب، دیگه راه می افتیم. من و پیانی جلو می ریم.» دو گروهبان مهندسی قبلا روی صندلی پهلوی بونلو نشسته بودند. دخترها داشتند پنیر و سیب می خوردند. آیمو سیگار می کشید. ما در آن جاده باریک سرازیر شدیم. من به پشت سر، به دو ماشینی که می آمدند، و به خانه روستایی نگاه کردم. خانه سنگی محکم و کوتاه و زیبایی بود و چرخ آهنی چاه بسیار خوب بود. جلو ما، راه باریک و گل آلود بود و هر دو سوی آن حصار بلند داشت. پشت سر، ماشین ها با فاصله کمی دنبال ما می آمدند.

صفحه 243 از 395