پیش از حرکت در آشپزخانه غذا خوردیم. آیمو یک بادیه اسپاگتی آورد که پیاز و کنسرو گوشت با آن مخلوط کرده بود. دور میز نشستیم و دو شیشه از شرابی را که در زیرزمین ویلا جا مانده بود نوشیدیم. بیرون هوا تاریک بود و هنوز باران می آمد. پیانی خیلی خواب آلود پشت میز نشسته بود.
بونلو گفت: «من از عقب نشینی بیشتر از پیش روی خوشم می آد. موقع عقب نشینی شراب باربرا می خوریم.» |
آیمو گفت: «حالا شراب باربرا می خوریم، فردا شاید آب بارون بخوریم.»
فردا ما یودین هستیم. شامپانی می خوریم. یودین جای وامونده هاست. پیانی بیدار شو! فردا یودین شامپانی می خوریم!» |
پیانی گفت: «بیدارم بابا.» بشقابش را از اسپاگتی و گوشت پر کرد. بارتو، نتونستی یه خورده رب گوجه فرنگی گیر بیاری؟» آیمو گفت: «نبود.»
بونلو گفت: «یودین شامپانی می خوریم.» لیوانش را از شراب قرمز و صاف پر کرد.
پیانی گفت: «شاید هم قبل از یودین خوردیم.) آیمو پرسید: «سرکار شما سیر شدین؟»|
من خیلی خوردم. بارتولومئو شیشه رو بده من.»
آیمو گفت: «من برای هرکدام مون یه شیشه بر داشته ام که با خودمون تو ماشین ببریم.»
هیچ خواب رفتی؟» من چندون به خواب احتیاجی ندارم. یه کمی خوابیدم.» بونلو گفت: «فردا تو رخت خواب شاه می خوابیم.» خیلی شنگول شده
بود.
بونلو گفت: «من از عقب نشینی بیشتر از پیش روی خوشم می آد. موقع عقب نشینی شراب باربرا می خوریم.» |
آیمو گفت: «حالا شراب باربرا می خوریم، فردا شاید آب بارون بخوریم.»
فردا ما یودین هستیم. شامپانی می خوریم. یودین جای وامونده هاست. پیانی بیدار شو! فردا یودین شامپانی می خوریم!» |
پیانی گفت: «بیدارم بابا.» بشقابش را از اسپاگتی و گوشت پر کرد. بارتو، نتونستی یه خورده رب گوجه فرنگی گیر بیاری؟» آیمو گفت: «نبود.»
بونلو گفت: «یودین شامپانی می خوریم.» لیوانش را از شراب قرمز و صاف پر کرد.
پیانی گفت: «شاید هم قبل از یودین خوردیم.) آیمو پرسید: «سرکار شما سیر شدین؟»|
من خیلی خوردم. بارتولومئو شیشه رو بده من.»
آیمو گفت: «من برای هرکدام مون یه شیشه بر داشته ام که با خودمون تو ماشین ببریم.»
هیچ خواب رفتی؟» من چندون به خواب احتیاجی ندارم. یه کمی خوابیدم.» بونلو گفت: «فردا تو رخت خواب شاه می خوابیم.» خیلی شنگول شده
بود.