من پشت پنجره گذاشته بودند که ماشین ها را از اثاثه ای که در سالن تلنبار شده بود پر کنم و راهم را به سوی پوردنونه ادامه دهم. مکانیک ها هم رفته بودند. به بیرون برگشتم و به تعمیرگاه سر زدم. هنگامی که آنجا بودم دو ماشین دیگر رسیدند و رانندگان پیاده شدند. باران باز داشت شروع می شد.
پیانی گفت: «من این قد خوابم می آد که بگم چی. از پلاوا تا اینجا سه دفعه تو راه خوابم برد. سرکار حالا چه کار می کنیم؟»
روغن ماشین ها رو عوض می کنیم، گریسکاری می کنیم، بنزین می زنیم، بعد برمی گردیم به جبهه، خرده ریزهایی را که جا گذاشته اند بار می کنیم.»
پس شروع کنیم؟» | «نه، سه ساعت می خوابیم.» |
بونلو گفت: «به، من که از خدا می خوام بخوابیم. من دیگه نمیتونستم خودم رو بیدار نگه دارم و برونم.»
پرسیدم: «آیمو، ماشین تو وضعش چه طوره؟» | رو به راست.»
یه لباس کار هم به من بدین. من هم کمک میکنم روغن ها رو عوض کنیم.»
آیمو گفت: «سرکار شما این کار رو نکنین. کاری نداره، شما برین اثاث تون رو ببندین.)
گفتم: «اثاث من همه ش بسته ست. من میرم هرچی برامون جا گذاشته اند می آرم. همین که ماشین ها حاضر شدند، بیارین شون اونجا.» |
ماشین ها را جلو دروازه ویلا آوردند و آنها را از لوازم بیمارستان که در سالن تلنبار شده بود پر کردیم. هنگامی که کار تمام شد، هرسه ماشین
پیانی گفت: «من این قد خوابم می آد که بگم چی. از پلاوا تا اینجا سه دفعه تو راه خوابم برد. سرکار حالا چه کار می کنیم؟»
روغن ماشین ها رو عوض می کنیم، گریسکاری می کنیم، بنزین می زنیم، بعد برمی گردیم به جبهه، خرده ریزهایی را که جا گذاشته اند بار می کنیم.»
پس شروع کنیم؟» | «نه، سه ساعت می خوابیم.» |
بونلو گفت: «به، من که از خدا می خوام بخوابیم. من دیگه نمیتونستم خودم رو بیدار نگه دارم و برونم.»
پرسیدم: «آیمو، ماشین تو وضعش چه طوره؟» | رو به راست.»
یه لباس کار هم به من بدین. من هم کمک میکنم روغن ها رو عوض کنیم.»
آیمو گفت: «سرکار شما این کار رو نکنین. کاری نداره، شما برین اثاث تون رو ببندین.)
گفتم: «اثاث من همه ش بسته ست. من میرم هرچی برامون جا گذاشته اند می آرم. همین که ماشین ها حاضر شدند، بیارین شون اونجا.» |
ماشین ها را جلو دروازه ویلا آوردند و آنها را از لوازم بیمارستان که در سالن تلنبار شده بود پر کردیم. هنگامی که کار تمام شد، هرسه ماشین