زخمی ها به پست می رسیدند، برخی را روی برانکار می آوردند، برخی خودشان می آمدند و برخی را سربازانی که از آن سوی دشت می آمدند بردوش می کشیدند. خیس خیس بودند و همه شان می ترسیدند. دو ماشین را از زخمی هایی که روی برانکار بودند و از زیر زمین بیرون می آوردند پر کردیم، و همین که من در ماشین دوم را بستم و چفتش را انداختم، احساس کردم که بارانی که روی صورتم می بارید مبدل به برف شد. دانه های برفی سنگین و تند، در باران فرو می ریخت.
هنگامی که هوا روشن شد، طوفان هنوز ادامه داشت، ولی برف بند آمده بود. همین که روی زمین تر ریخته بود آب شده بود و اکنون باز باران می بارید. درست پس از روشن شدن هوا باز حمله کردند، ولی موفق نشدند. سراسر روز در انتظار یک حمله دیگر بودیم، ولی تا غروب خورشید حمله نشد. بمباران از زیر یال کشیده کوه، از میان جنگل هایی که اتریشی ها توپخانه خود را در آنجا مستقر کرده بودند، به سوی جنوب آغاز شد. ماهم انتظار بمباران متقابل داشتیم، اما خبری نشد. هوا داشت تاریک می شد. توپ ها از کشت زار پشت دهکده شلیک می کردند. گلوله ها هنگام گذشتن ناله ملایمی می کردند.
شنیدیم که حمله به سوی جنوب به جایی نرسیده است. آن شب حمله نکردند، ولی شنیدیم که در شمال خطوط را شکافته اند. هنگام شب پیغام رسید که باید برای عقب نشینی آماده شویم. سروانی که در پست بود این را به من گفت. این خبر را از تیپ گرفته بود. کمی بعد از کنار تلفن آمد و گفت که دروغ است. به تیپ فرمان رسیده که به هر نحوی شده خطوط جبهه باین سیتزا را حفظ کند. از او درباره شکاف خطوط جبهه شمال پرسیدم، گفت در تیپ شنیده است که اتریشیها خطوط لشکر بیست و هفتم ارتش را به سوی کاپورتو شکافته اند. سراسر روز جنگ
هنگامی که هوا روشن شد، طوفان هنوز ادامه داشت، ولی برف بند آمده بود. همین که روی زمین تر ریخته بود آب شده بود و اکنون باز باران می بارید. درست پس از روشن شدن هوا باز حمله کردند، ولی موفق نشدند. سراسر روز در انتظار یک حمله دیگر بودیم، ولی تا غروب خورشید حمله نشد. بمباران از زیر یال کشیده کوه، از میان جنگل هایی که اتریشی ها توپخانه خود را در آنجا مستقر کرده بودند، به سوی جنوب آغاز شد. ماهم انتظار بمباران متقابل داشتیم، اما خبری نشد. هوا داشت تاریک می شد. توپ ها از کشت زار پشت دهکده شلیک می کردند. گلوله ها هنگام گذشتن ناله ملایمی می کردند.
شنیدیم که حمله به سوی جنوب به جایی نرسیده است. آن شب حمله نکردند، ولی شنیدیم که در شمال خطوط را شکافته اند. هنگام شب پیغام رسید که باید برای عقب نشینی آماده شویم. سروانی که در پست بود این را به من گفت. این خبر را از تیپ گرفته بود. کمی بعد از کنار تلفن آمد و گفت که دروغ است. به تیپ فرمان رسیده که به هر نحوی شده خطوط جبهه باین سیتزا را حفظ کند. از او درباره شکاف خطوط جبهه شمال پرسیدم، گفت در تیپ شنیده است که اتریشیها خطوط لشکر بیست و هفتم ارتش را به سوی کاپورتو شکافته اند. سراسر روز جنگ