نام کتاب: وداع با اسلحه
اما باعث شکست می تونه بشه.)
درباره شکست حرف نزنیم. به قدر کافی راجع به شکست صحبت میشه. کاری که این تابستون صورت گرفت بیهوده نبود.»
من چیزی نگفتم. همیشه از کلمات مقدس، پرافتخار، ایثار، و اصطلاح بیهوده جا می خوردم. این کلمه ها را شنیده بودیم. گاهی زیر باران، کمابیش بیرون از صدارس ناطق ایستاده بودیم؛ به طوری که فقط کلمه هایی را که با فریاد گفته می شد می شنیدیم. و این کلمه ها را خوانده بودیم: در اعلامیه هایی که روی اعلامیه های دیگر چسبانده می شد. اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهایی که پرافتخار بودند افتخاری نداشتند و ایثارگران مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند، گیرم با این لاشه های گوشت کاری نمی کردند جز این که دفن شان می کردند. کلمه های بسیاری بود که آدم دیگر طاقت شنیدن شان را نداشت و سرانجام فقط اسم جاها آبرویی داشتند. بعضی اعداد و بعضی تاریخها هم همین جور بودند، و اینها و اسم جاها تنها کلماتی بودند که آدم می توانست به کار ببرد و معنایی هم داشته باشند. کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت، یا مقدس، در کنار نام های دهکده ها، شماره جاده ها، شمارۀ فوجها، و تاریخها، بی آبرو شده بودند. جینو میهن پرست بود، به همین جهت گاهی چیزهایی می گفت که ما را از هم جدا می کرد، ولی در عین حال پسر نازنینی بود و میهن پرست بودن او برای من قابل فهم بود. جینو میهن پرست به دنیا آمده بود. ماشین را به دست پدوزی سپرد و ما را ترک گفت تا به گوریزیا برگردد.
سراسر آن روز هوا توفانی بود. باد باران را فرو می راند و همه جا آب و گل ایستاده بود. گچ خانه های فروریخته خاکستری و خیس بود. بعداز ظهر دیروقت باران بند آمد و من از پست شماره دوی خودمان دشت لخت و

صفحه 221 از 395