«چیزی برای خوردن داری؟» « آره. تو ساکم دارم.» |
درشکه را دیدم که آمد و ایستاد. سر اسب زیر باران پایین آمده بود. پیش خدمت از درشکه بیرون آمد، چترش را باز کرد و به سوی هتل آمد. جلو در به هم رسیدیم و زیر چتر از پیاده رو خیس به طرف درشکه کنار خیابان رفتیم. توی جوی کنار خیابان آب راه افتاده بود.
پیش خدمت گفت: «بسته شما روی صندلی ست.» و همان جا ایستاد تا ما توی درشکه نشستیم و من انعامش را دادم.
گفت: «خیلی متشکرم. سفر بخیر.» درشکه چی تسمه ها را کشید و اسب راه افتاد. پیش خدمت زیر چترش چرخید و به سوی هتل رفت. ما در طول خیابان رفتیم و به طرف چپ پیچیدیم و بعد به طرف راست رفتیم و به جلو ایستگاه رسیدیم. دو سرباز تفنگدار بیرون ایستگاه زیر چراغ در پناه سایبان ایستاده بودند. نور چراغ روی کلاه های شان می درخشید. باران در نوری که از ایستگاه می آمد، روشن و شفاف می بارید. یک باربر از زیر سایبان ایستگاه بیرون آمد، شانه هایش را زیر باران بالا گرفته بود.
گفتم: «نه، متشکرم، باربر نمی خواهم.»
او به زیر سایبان برگشت. من به سوی کاترین چرخیدم، چهره اش در سایه چتر درشکه بود.
حالا دیگه باید خداحافظی کنیم.» نمی شه من بیام تو؟»
«نه.)
«کت، خداحافظ.» نشونی بیمارستان رو به درشکه چی بده.» چشم.)
درشکه را دیدم که آمد و ایستاد. سر اسب زیر باران پایین آمده بود. پیش خدمت از درشکه بیرون آمد، چترش را باز کرد و به سوی هتل آمد. جلو در به هم رسیدیم و زیر چتر از پیاده رو خیس به طرف درشکه کنار خیابان رفتیم. توی جوی کنار خیابان آب راه افتاده بود.
پیش خدمت گفت: «بسته شما روی صندلی ست.» و همان جا ایستاد تا ما توی درشکه نشستیم و من انعامش را دادم.
گفت: «خیلی متشکرم. سفر بخیر.» درشکه چی تسمه ها را کشید و اسب راه افتاد. پیش خدمت زیر چترش چرخید و به سوی هتل رفت. ما در طول خیابان رفتیم و به طرف چپ پیچیدیم و بعد به طرف راست رفتیم و به جلو ایستگاه رسیدیم. دو سرباز تفنگدار بیرون ایستگاه زیر چراغ در پناه سایبان ایستاده بودند. نور چراغ روی کلاه های شان می درخشید. باران در نوری که از ایستگاه می آمد، روشن و شفاف می بارید. یک باربر از زیر سایبان ایستگاه بیرون آمد، شانه هایش را زیر باران بالا گرفته بود.
گفتم: «نه، متشکرم، باربر نمی خواهم.»
او به زیر سایبان برگشت. من به سوی کاترین چرخیدم، چهره اش در سایه چتر درشکه بود.
حالا دیگه باید خداحافظی کنیم.» نمی شه من بیام تو؟»
«نه.)
«کت، خداحافظ.» نشونی بیمارستان رو به درشکه چی بده.» چشم.)