هرروز. نامه های شما رو می خونند؟ » «این قد انگلیسی بلد نیستند که چیزی سردربیارند.» | کاترین گفت: «پس من نامه ها رو خیلی مغلق می نویسم.» «نه، خیلی هم مغلق ننویس.) باشد، فقط یک کمی مغلق می نویسم.» | متأسفانه باید کم کم راه بیفتیم.» «اشکالی نداره عزیزم.»
هیچ دلم نمی خواد از خونه قشنگ مون بریم.» من هم همین طور.» | ولی باید بریم.» خیلی خوب، ولی نشد که مدت درازی توی خونه مون زندگی کنیم.» زندگی خواهیم کرد.» | وقتی برگشتی، یه خونه قشنگ برات درست می کنم.» | شاید من فورا برگشتم.» | شاید پات فقط یه کمی زخمی شد.»| یا شاید لاله گوشم زخمی شد.» نه. من گوشات رو همین طور که هستند دوست دارم.» «پاهام رو این طور که هستند دوست نداری؟» « آخه پاهات یه دفعه زخمی شده اند.» باید بریم عزیزم، واقعا.» خیلی خوب، اول تو برو.»
هیچ دلم نمی خواد از خونه قشنگ مون بریم.» من هم همین طور.» | ولی باید بریم.» خیلی خوب، ولی نشد که مدت درازی توی خونه مون زندگی کنیم.» زندگی خواهیم کرد.» | وقتی برگشتی، یه خونه قشنگ برات درست می کنم.» | شاید من فورا برگشتم.» | شاید پات فقط یه کمی زخمی شد.»| یا شاید لاله گوشم زخمی شد.» نه. من گوشات رو همین طور که هستند دوست دارم.» «پاهام رو این طور که هستند دوست نداری؟» « آخه پاهات یه دفعه زخمی شده اند.» باید بریم عزیزم، واقعا.» خیلی خوب، اول تو برو.»