به کمرم ببندم.
کاترین پرسید: «هفت تیرهای خوب دارند؟»|
گفتم: «همه شان تقریبا یکی هستند.» و از زن پرسیدم: «ممکنه این رو امتحان کنم؟»
زن گفت: «فعلا جایی برای تیراندازی نداریم، ولی این هفت تیر خیلی خوبی ست. با این هفت تیر، تیرتون خطا نمی کنه.» |
من گلنگدن هفت تیر را کشیدم. فنرش کمی سفت بود، ولی روان کار می کرد. نشانه رفتم و بعد گلنگدن را جا زدم.
زن فروشنده گفت: «این هفت تیر کار کرده است. مال یه افسری ست که تیرانداز خیلی ماهری بود.»
شما به ش فروخته بودین؟» | «بله» پس چه طور دوباره به دست شما افتاد؟» به وسیله گماشته ش.»| گفتم: «پس شاید مال من هم به دست شما بیفته. قیمتش چنده؟ » پنجاه لیر. خیلی ارزونه.» بسیار خوب. من دو تا شانه اضافی و یک جعبه قشنگ هم می خوام.» زن فروشنده آنچه خواسته بودم از زیر پیش خان آورد. گفت: «شمشیر لازم ندارین؟ شمشیرهای دست دوم ارزون هم داریم.» گفتم: «من دارم میرم جبهه.» گفت: «اوه، پس شمشیر لازم ندارین.» |
پول هفت تیر و فشنگ ها را دادم، خزانه تپانچه را پر کردم و آن را جا زدم و تپانچه را توی جلد خالی کمربندم گذاشتم و دو تا شانه اضافی را هم پرکردم و آنها را در شکاف های روی جلد جا دادم و آن وقت کمربندم
کاترین پرسید: «هفت تیرهای خوب دارند؟»|
گفتم: «همه شان تقریبا یکی هستند.» و از زن پرسیدم: «ممکنه این رو امتحان کنم؟»
زن گفت: «فعلا جایی برای تیراندازی نداریم، ولی این هفت تیر خیلی خوبی ست. با این هفت تیر، تیرتون خطا نمی کنه.» |
من گلنگدن هفت تیر را کشیدم. فنرش کمی سفت بود، ولی روان کار می کرد. نشانه رفتم و بعد گلنگدن را جا زدم.
زن فروشنده گفت: «این هفت تیر کار کرده است. مال یه افسری ست که تیرانداز خیلی ماهری بود.»
شما به ش فروخته بودین؟» | «بله» پس چه طور دوباره به دست شما افتاد؟» به وسیله گماشته ش.»| گفتم: «پس شاید مال من هم به دست شما بیفته. قیمتش چنده؟ » پنجاه لیر. خیلی ارزونه.» بسیار خوب. من دو تا شانه اضافی و یک جعبه قشنگ هم می خوام.» زن فروشنده آنچه خواسته بودم از زیر پیش خان آورد. گفت: «شمشیر لازم ندارین؟ شمشیرهای دست دوم ارزون هم داریم.» گفتم: «من دارم میرم جبهه.» گفت: «اوه، پس شمشیر لازم ندارین.» |
پول هفت تیر و فشنگ ها را دادم، خزانه تپانچه را پر کردم و آن را جا زدم و تپانچه را توی جلد خالی کمربندم گذاشتم و دو تا شانه اضافی را هم پرکردم و آنها را در شکاف های روی جلد جا دادم و آن وقت کمربندم