کومل. یک نفر رو می فرستم اینها رو ببره. همه ش همینها رو داری؟»
فعلا آره.»
من دلم برای تو می سوخت که یرقان گرفته ای. حیف از دل که برای تو بسوزه.) |
متشکرم.» |
به نظر من شما تقصیر ندارین از این که نمی خواین به جبهه برگردین، ولی خیال می کردم حقه عاقلانه تری بزنین؛ نه این که به زور الکل یرقان بالا بیارین.
به زور چی؟» |
به زور الکل. خوب هم شنیدین چی گفتم.» من چیزی نگفتم. «همین که یرقانت خوب شد، باید برگردی جبهه، مگر این که یک حقه دیگه بزنی. من فکر نمی کنم یرقان دل بخواهی مرخصی هم داشته باشه.»|
فکر نمیکنین؟ » نخیر.» میس وان کمپن. شما خودتون که تا حالا یرقان نگرفته این ؟ «نخیر، ولی به قدر کافی دیده ام.» متوجه هم شده این که مریض ها چه قدر ازش کیف میکنند؟» تصور می کنم هرچه هست از جبهه بهتره.)
گفتم: «راستی شما قضیه آن مردی رو میدونین که برای این که خودش رو از کار بندازه، با لگد زد تو خایه های خودش؟
میس وان کمپن سؤال مرا نشنیده گرفت. می بایست یا سؤال را نشنیده بگیرد یا از اتاق بیرون برود. نمی خواست از اتاق بیرون برود، چون که مدت ها بود از من بدش می آمد و حالا می خواست دلش را خنک کند.
فعلا آره.»
من دلم برای تو می سوخت که یرقان گرفته ای. حیف از دل که برای تو بسوزه.) |
متشکرم.» |
به نظر من شما تقصیر ندارین از این که نمی خواین به جبهه برگردین، ولی خیال می کردم حقه عاقلانه تری بزنین؛ نه این که به زور الکل یرقان بالا بیارین.
به زور چی؟» |
به زور الکل. خوب هم شنیدین چی گفتم.» من چیزی نگفتم. «همین که یرقانت خوب شد، باید برگردی جبهه، مگر این که یک حقه دیگه بزنی. من فکر نمی کنم یرقان دل بخواهی مرخصی هم داشته باشه.»|
فکر نمیکنین؟ » نخیر.» میس وان کمپن. شما خودتون که تا حالا یرقان نگرفته این ؟ «نخیر، ولی به قدر کافی دیده ام.» متوجه هم شده این که مریض ها چه قدر ازش کیف میکنند؟» تصور می کنم هرچه هست از جبهه بهتره.)
گفتم: «راستی شما قضیه آن مردی رو میدونین که برای این که خودش رو از کار بندازه، با لگد زد تو خایه های خودش؟
میس وان کمپن سؤال مرا نشنیده گرفت. می بایست یا سؤال را نشنیده بگیرد یا از اتاق بیرون برود. نمی خواست از اتاق بیرون برود، چون که مدت ها بود از من بدش می آمد و حالا می خواست دلش را خنک کند.