نام کتاب: وداع با اسلحه
یک روز که من یرقان داشتم و در رختخواب خوابیده بودم، میس وان کمپن آمد به اتاق و در دولابچه را باز کرد و شیشه های خالی را در آن دید. من قبلا به قدر یک بار از آن بطری ها را به دست دربان پایین فرستاده بودم و گمان می کنم که میس وان کمپن آنها را دیده بود و آمده بود بالا که باز هم پیدا کند. بیشترشان شیشه ورموت، شیشه مارسالا، شیشه کاپری چند شیشه برندی و شیشه شراب کیانتی بود که دورش پوشال داشت. دربان شیشه های بزرگ، شیشه های ورموت و شیشه های شراب کیانتی را برده بود و فقط شیشه های برندی را برای راه دوم گذاشته بود. میس وان کمپن شیشه های برندی را با یک شیشه دیگر که شکل خرس بود و مال شراب کومل بود پیدا کرد. همین شیشه که شکل خرس بود مخصوصا او را عصبانی می کرد. بطری را بلند کرد. خرس روی لمبرهایش نشسته بود و دست هایش را بلند کرده بود. روی سر شیشه ایش یک چوب پنبه داشت و چند قطعه بلور هم به تهش چسبیده بود. من خندیدم.
گفتم: «شراب کومل توش بوده. بهترین شراب کومل توی این شیشه هاست که شکل خرسه. از روسیه می آرن.» |
میس وان کمپین گفت: «اونای دیگه هم شیشه های برندی هستند، آره؟»
گفتم: «من همه شون را نمی بینم، ولی ممکنه برندی باشند.» « این وضع از کی تا حالا ادامه داشته؟»
گفتم: «من خودم خریده ام، با خودم آورده ام. چون افسرهای ایتالیایی به دیدن من می آن، برندی نگه داشته ام به شون تعارف کنم.»
گفت: «پس یعنی خودت نخورده ای؟»|
چرا، خودم هم خورده ام.» | گفت: «برندی. یازده شیشه خالی برندی و یک شراب خرس»

صفحه 171 از 395