نام کتاب: وداع با اسلحه
حتما این موضوع منو نگران نمی کنه، ولی می ترسم تو رو نگران کنه.»
اگه تو رو نگران نمی کنه، منو هم نگران نمی کنه.» «من نمی خوام بگم.» «بگو» باید بگم؟» «آره.»
عزیزم من آبستن شده ام. حالا تقریبا سه ماهه. نگران که نیستی، آره؟ تو رو خدا نگران نباش. نباید نگران بشی.»|
«اشکالی نداره.»| «اشکالی نداره؟» نه که نداره.»
من همه کاری کردم. همه چیز به خورد خودم دادم، ولی هیچ فایده ای نکرد.» |
«من نگران نیستم.» |
عزیزم، دست خودم نبود، من از این موضوع نگران نشده ام. تو هم نباید نگران بشی یا احساس ناراحتی بکنی.»
من فقط برای تو نگرانم.» |
بر همینه. همینه که نباید باشی. مردم همیشه بچه دار می شن. همه بچه دارند. این یه چیز طبیعیه.»
تو خیلی عالی هستی.»
«نخیر نیستم. ولی عزیزم تو نباید اهمیت بدی. من کوشش می کنم که برای تو اسباب زحمت نشم. میدونم که حالا برات اسباب زحمت شده ام. ولی مگه تا حالا دختر خوبی نبوده ام؟ تو تا حالا قضیه رو نمی دونسی، آره؟»

صفحه 165 از 395