پسرهای آخری دیگه خیلی ناجور بودند.»
«ما می تونیم همین بیرون بمونیم، مسابقه را از پشت حصار تماشا کنیم.»
«آره. این خیلی عالی میشه. عزیزم بیا سر یه اسبی شرط ببندیم که هرگز اسمش را نشنیده ایم، آقای مایرز هم روش شرط نبسته باشه.»
خیلی خوب.» سر یک اسب به نام لایت فور می شرط بستیم که میان پنج اسب چهارم شد. پشت حصار خم می شدیم و اسبها را تماشا می کردیم که از جلو ما می گذشتند و هنگام گذشتن شم به زمین می کوبیدند. کوهها را هم از فاصله دور می دیدیم و منظره میلان از پشت درختها و آن سوی دشت پیدا بود. |
کاترین گفت: «من اینجا خودم رو خیلی پاکیزه تر احساس می کنم.» اسبها داشتند بر می گشتند و خیس و عرق آلود از میان دروازه می گذشتند و سواران آنها را آرام می کردند و به زیر درخت ها می بردند تا پیاده شوند.
یه لیوان مشروب میل نداری؟ می تونیم همین جا بخوریم، اسب ها را تماشا کنیم.»
گفتم: «حالا میرم می آرم.» کاترین گفت: «گارسون می آره.»
دستش را بلند کرد و پیش خدمت از پشت بار کنار اصطبل بیرون آمد. ما پشت یک میز گرد آهنی نشستیم.
به نظر تو وقتی تنها هستیم بهتر نیس؟ » گفتم: «چرا.»|
وقتی همه اونها اونجا بودند، من خودم رو خیلی تنها احساس میکردم.»
گفتم: «اینجا خیلی عالیه.»
«ما می تونیم همین بیرون بمونیم، مسابقه را از پشت حصار تماشا کنیم.»
«آره. این خیلی عالی میشه. عزیزم بیا سر یه اسبی شرط ببندیم که هرگز اسمش را نشنیده ایم، آقای مایرز هم روش شرط نبسته باشه.»
خیلی خوب.» سر یک اسب به نام لایت فور می شرط بستیم که میان پنج اسب چهارم شد. پشت حصار خم می شدیم و اسبها را تماشا می کردیم که از جلو ما می گذشتند و هنگام گذشتن شم به زمین می کوبیدند. کوهها را هم از فاصله دور می دیدیم و منظره میلان از پشت درختها و آن سوی دشت پیدا بود. |
کاترین گفت: «من اینجا خودم رو خیلی پاکیزه تر احساس می کنم.» اسبها داشتند بر می گشتند و خیس و عرق آلود از میان دروازه می گذشتند و سواران آنها را آرام می کردند و به زیر درخت ها می بردند تا پیاده شوند.
یه لیوان مشروب میل نداری؟ می تونیم همین جا بخوریم، اسب ها را تماشا کنیم.»
گفتم: «حالا میرم می آرم.» کاترین گفت: «گارسون می آره.»
دستش را بلند کرد و پیش خدمت از پشت بار کنار اصطبل بیرون آمد. ما پشت یک میز گرد آهنی نشستیم.
به نظر تو وقتی تنها هستیم بهتر نیس؟ » گفتم: «چرا.»|
وقتی همه اونها اونجا بودند، من خودم رو خیلی تنها احساس میکردم.»
گفتم: «اینجا خیلی عالیه.»