این که چیزی نیست. دویست لیر چه فایده داره. من فکر کردم سه هزار لیر برده ایم.)
فرگسون گفت: «همه ش قلابی و نفرت انگیزه.»
کاترین گفت: «بله، اصلا اگر قلابی نبود که ما بلیط این اسب رو نمی خریدیم. اما دلم می خواست سه هزار لیر رو می بردیم.»
کراول گفت: «بریم پایین به مشروبی بخوریم و در ضمن ببینیم چه قدر پرداخت می کنند.» به جایی که شماره ها را اعلام کرده بودند رفتیم و زنگ پرداخت زده شد و برای بلیط برنده ژاپالاک ۱۸
/ ۵۰ اعلام کردند. یعنی بلیط ژاپالاک از یک شرط بندی ده لیری هم کمتر پرداخت می کرد.
ما به باری رفتیم که زیر جایگاه تماشاگران بود و نفری یک لیوان ویسکی سودا نوشیدیم. به چند ایتالیایی آشنا برخوردیم و مک آدامز، همان کنسول یار، را دیدم و وقتی که ما پیش دخترها برگشتیم آنها هم با ما آمدند. ایتالیایی ها خیلی اهل تعارف و تشریفات بودند و هنگامی که ما دوباره به پایین رفتیم که بلیط بخریم مک آدامز با کاترین حرف می زد. آقای مایرز کنار گیشه شرط بندی ایستاده بود.
به کراول گفتم: «ازش بپرس رو کدوم اسب بازی می کنه؟» | کراول پرسید: «قای مایرز، شما رو چه اسبی بازی میکنین؟» مایرز برنامه اش را در آورد و با مدادش به شماره پنج اشاره کرد. کراول پرسید: «اجازه می دین ما هم روی همین اسب بازی کنیم.»
بفرمایین، بفرمایین. ولی به خانمم نگین که من شماره اسب رو به شما داده م.» |
من پرسیدم: « مشروب میل دارین؟» «نه، متشکرم، من هرگز مشروب نمی خورم.» ما صد لیر سر بردن و صد لیر سر دوم و سوم شدن اسب شماره پنج
فرگسون گفت: «همه ش قلابی و نفرت انگیزه.»
کاترین گفت: «بله، اصلا اگر قلابی نبود که ما بلیط این اسب رو نمی خریدیم. اما دلم می خواست سه هزار لیر رو می بردیم.»
کراول گفت: «بریم پایین به مشروبی بخوریم و در ضمن ببینیم چه قدر پرداخت می کنند.» به جایی که شماره ها را اعلام کرده بودند رفتیم و زنگ پرداخت زده شد و برای بلیط برنده ژاپالاک ۱۸
/ ۵۰ اعلام کردند. یعنی بلیط ژاپالاک از یک شرط بندی ده لیری هم کمتر پرداخت می کرد.
ما به باری رفتیم که زیر جایگاه تماشاگران بود و نفری یک لیوان ویسکی سودا نوشیدیم. به چند ایتالیایی آشنا برخوردیم و مک آدامز، همان کنسول یار، را دیدم و وقتی که ما پیش دخترها برگشتیم آنها هم با ما آمدند. ایتالیایی ها خیلی اهل تعارف و تشریفات بودند و هنگامی که ما دوباره به پایین رفتیم که بلیط بخریم مک آدامز با کاترین حرف می زد. آقای مایرز کنار گیشه شرط بندی ایستاده بود.
به کراول گفتم: «ازش بپرس رو کدوم اسب بازی می کنه؟» | کراول پرسید: «قای مایرز، شما رو چه اسبی بازی میکنین؟» مایرز برنامه اش را در آورد و با مدادش به شماره پنج اشاره کرد. کراول پرسید: «اجازه می دین ما هم روی همین اسب بازی کنیم.»
بفرمایین، بفرمایین. ولی به خانمم نگین که من شماره اسب رو به شما داده م.» |
من پرسیدم: « مشروب میل دارین؟» «نه، متشکرم، من هرگز مشروب نمی خورم.» ما صد لیر سر بردن و صد لیر سر دوم و سوم شدن اسب شماره پنج