رسیدند و از نوار مسابقه گذشتند، اسب سیاه پانزده طول اسب از دیگران جلو بود. پس از پایان مسابقه هم یک دور دیگر تا سر پیچ دوید. |
کاترین گفت: «چقدر عالی. ما بیش از سه هزار لیر بردیم. این اسبه معلوم میشه خیلی عالیه.»
کراول گفت: «خداکنه تا پول مارو نداده اند رنگش نره.»
کاترین گفت: «راستی که اسب ماهی بود. نمی دونم آقای مایرز هم رو همین اسب شرط بسته یانه.»
من از مایرز پرسیدم: «شما هم بردید؟» او با حرکت سر تصدیق کرد.
خانم مایرز گفت: «من که نبردم. بچه ها! شما رو کدوم اسب شرط بستین؟»
ژاپالاک.» راستی؟ ژاپالاک سی و پنج به یک برنده ست!» ما از رنگش خوشمون اومد.» | من خوشم نیومد. به نظرم بدنما اومد. همه گفتن بلیطش رو نخرم.» مایرز گفت: «از این اسب چندون پولی درنمی آد.» | گفتم: «توی ورقه نوشته سی و پنج به یک برنده ست.»
مایرز گفت: «پولی ازش درنمیآد. در دقیقه آخر مبلغ زیادی از بلیطش رو خریده اند.»
«کیها؟» | کمپتون و دار و دسته ش. حالا خواهی دید. از این اسب دو به یک هم
در نمی آد.»
کاترین گفت: «پس ما سه هزار لیر نبرده ایم. من از این اسبدوانی قلابی خوشم نمی آد!»
«ما دویست لیر برده ایم.»
کاترین گفت: «چقدر عالی. ما بیش از سه هزار لیر بردیم. این اسبه معلوم میشه خیلی عالیه.»
کراول گفت: «خداکنه تا پول مارو نداده اند رنگش نره.»
کاترین گفت: «راستی که اسب ماهی بود. نمی دونم آقای مایرز هم رو همین اسب شرط بسته یانه.»
من از مایرز پرسیدم: «شما هم بردید؟» او با حرکت سر تصدیق کرد.
خانم مایرز گفت: «من که نبردم. بچه ها! شما رو کدوم اسب شرط بستین؟»
ژاپالاک.» راستی؟ ژاپالاک سی و پنج به یک برنده ست!» ما از رنگش خوشمون اومد.» | من خوشم نیومد. به نظرم بدنما اومد. همه گفتن بلیطش رو نخرم.» مایرز گفت: «از این اسب چندون پولی درنمی آد.» | گفتم: «توی ورقه نوشته سی و پنج به یک برنده ست.»
مایرز گفت: «پولی ازش درنمیآد. در دقیقه آخر مبلغ زیادی از بلیطش رو خریده اند.»
«کیها؟» | کمپتون و دار و دسته ش. حالا خواهی دید. از این اسب دو به یک هم
در نمی آد.»
کاترین گفت: «پس ما سه هزار لیر نبرده ایم. من از این اسبدوانی قلابی خوشم نمی آد!»
«ما دویست لیر برده ایم.»