مهترها افسار اسب ها را در دست داشتند. یکی از اسب ها سیاه بود و موج ارغوانی می زد و کراول قسم می خورد که آن را رنگ کرده اند. آن اسب را پاییدم، هیچ بعید نبود. فقط پس از آن که زنگ زین کردن اسبها نواخته شده بود، بیرون آمده بود.
از روی شماره ای که روی بازوی مهترش بود، نام او را توی برنامه پیدا کردیم، در آنجا به عنوان یک اسب اخته سیاه به نام «ژاپالاک» ثبت شده
بود.
این اسب دوانی برای اسبهایی بود که هرگز یک مسابقه هزار لیری یا بیشتر را نبرده باشند. کاترین یقین داشت که رنگ آن اسب عوض شده است. فرگسون گفت که نمی تواند تشخیص بدهد. به نظر من مشکوک می آمد. همه موافقت کردیم که باید روی آن شرط بندی کنیم و صد لیر روی هم گذاشتیم. جدول ها نشان می داد که این است اگر برنده شود سی و پنج به یک خواهد پرداخت. کراول برای خرید بلیطها رفت و ما سوارکاران را تماشا کردیم که سوار بر اسب یک دور دیگر گشت زدند و بعد از زیر درخت ها گذشتند و به جاده اسب دوانی وارد شدند و با یک چهارنعل آهسته به سر پیچی رفتند که مسابقه از آنجا آغاز می شد.
ما بالای جایگاه بزرگ رفتیم که مسابقه را تماشا کنیم. در آن زمان میدان اسب دوانی سان سیرو مانع جهنده نداشت. متصدی شروع مسابقه اسب ها را در یک خط ردیف کرد. اسب ها در آن سر جاده خیلی کوچک می نمودند، و آن مرد با صدای شلاق بلندی که در دست داشت، فرمان حرکت داد. اسب ها آمدند و از جلو ماگذشتند و اسب سیاه پیشاپیش آنها می دوید و سر پیچ که رسیدند اسب های دیگر را جا گذاشته بود. با دوربین اسب ها را در جاده دوردست روبه رو نگاه کردم و دیدم که سوار اسب سیاه تلاش می کرد که اسب را نگاه دارد و نمی توانست و وقتی که به سر پیچ
از روی شماره ای که روی بازوی مهترش بود، نام او را توی برنامه پیدا کردیم، در آنجا به عنوان یک اسب اخته سیاه به نام «ژاپالاک» ثبت شده
بود.
این اسب دوانی برای اسبهایی بود که هرگز یک مسابقه هزار لیری یا بیشتر را نبرده باشند. کاترین یقین داشت که رنگ آن اسب عوض شده است. فرگسون گفت که نمی تواند تشخیص بدهد. به نظر من مشکوک می آمد. همه موافقت کردیم که باید روی آن شرط بندی کنیم و صد لیر روی هم گذاشتیم. جدول ها نشان می داد که این است اگر برنده شود سی و پنج به یک خواهد پرداخت. کراول برای خرید بلیطها رفت و ما سوارکاران را تماشا کردیم که سوار بر اسب یک دور دیگر گشت زدند و بعد از زیر درخت ها گذشتند و به جاده اسب دوانی وارد شدند و با یک چهارنعل آهسته به سر پیچی رفتند که مسابقه از آنجا آغاز می شد.
ما بالای جایگاه بزرگ رفتیم که مسابقه را تماشا کنیم. در آن زمان میدان اسب دوانی سان سیرو مانع جهنده نداشت. متصدی شروع مسابقه اسب ها را در یک خط ردیف کرد. اسب ها در آن سر جاده خیلی کوچک می نمودند، و آن مرد با صدای شلاق بلندی که در دست داشت، فرمان حرکت داد. اسب ها آمدند و از جلو ماگذشتند و اسب سیاه پیشاپیش آنها می دوید و سر پیچ که رسیدند اسب های دیگر را جا گذاشته بود. با دوربین اسب ها را در جاده دوردست روبه رو نگاه کردم و دیدم که سوار اسب سیاه تلاش می کرد که اسب را نگاه دارد و نمی توانست و وقتی که به سر پیچ