فصل بیستم
یک روز بعد از ظهر به مسابقه اسب دوانی رفتیم. فرگسون هم آمد، با کراول راجرز، همان جوانی که در نتیجه انفجار کلاهک گلوله چشم هایش زخمی شده بود. بعد از ناهار دخترها رفتند لباس بپوشند و من و کراول در اتاق او روی تخت خواب نشستیم و در روزنامه اسب دوانی سابقه اسبها را در مسابقه های گذشته و اظهارنظرهای روزنامه را خواندیم. دور سر کراول تنزیب پیچیده بود، و خودش چندان به این مسابقه ها علاقه نداشت، ولی برای این که کاری کرده باشد مرتب روزنامه اسب دوانی می خواند و رکورد همه اسبها را نگاه می داشت. می گفت که عده اسب ها خیلی زیاد است، ولی این عده همه اسب های موجود است. مایرز پیرمرد از او خوشش می آمد، و نام اسب های برنده را مخفیانه به او میگفت. مایرز تقریبا در همه دورها می برد، ولی دوست نمی داشت که نام اسب برنده را قبلا به کسی بگوید، چون که اگر می گفت قیمت ها پایین می آمد. اسب دوانی خیلی قلابی بود. کسانی که همه چاله ها را در همه جا گشته بودند، تازه در ایتالیا مسابقه می دادند. اطلاعات مایرز خوب بود، ولی من بدم می آمد که از او بپرسم، چون که گاهی جواب نمی داد و همیشه پیدا بود که از گفتن ناراحت می شود ولی به دلیلی خود را موظف
یک روز بعد از ظهر به مسابقه اسب دوانی رفتیم. فرگسون هم آمد، با کراول راجرز، همان جوانی که در نتیجه انفجار کلاهک گلوله چشم هایش زخمی شده بود. بعد از ناهار دخترها رفتند لباس بپوشند و من و کراول در اتاق او روی تخت خواب نشستیم و در روزنامه اسب دوانی سابقه اسبها را در مسابقه های گذشته و اظهارنظرهای روزنامه را خواندیم. دور سر کراول تنزیب پیچیده بود، و خودش چندان به این مسابقه ها علاقه نداشت، ولی برای این که کاری کرده باشد مرتب روزنامه اسب دوانی می خواند و رکورد همه اسبها را نگاه می داشت. می گفت که عده اسب ها خیلی زیاد است، ولی این عده همه اسب های موجود است. مایرز پیرمرد از او خوشش می آمد، و نام اسب های برنده را مخفیانه به او میگفت. مایرز تقریبا در همه دورها می برد، ولی دوست نمی داشت که نام اسب برنده را قبلا به کسی بگوید، چون که اگر می گفت قیمت ها پایین می آمد. اسب دوانی خیلی قلابی بود. کسانی که همه چاله ها را در همه جا گشته بودند، تازه در ایتالیا مسابقه می دادند. اطلاعات مایرز خوب بود، ولی من بدم می آمد که از او بپرسم، چون که گاهی جواب نمی داد و همیشه پیدا بود که از گفتن ناراحت می شود ولی به دلیلی خود را موظف