تو همیشه مرا دوست خواهی داشت، آره؟» | « آره.» بارون بیاد یا نیاد فرقی نداره؟ » نه.» چه خوب. چون که من از بارون می ترسم.» | «چرا؟» من خواب آلود بودم، بیرون باران به شدت می بارید. نمی دونم عزیزم، من همیشه از بارون می ترسم.» من دوست دارم.»
من خوشم می آد تو بارون راه برم، اما وقتی آدم عاشق باشه بارون براش سخته.»
من تو رو همیشه دوست دارم.»
«من هم تو رو دوست دارم؛ توی بارون، توی برف، توی تگرگ،... دیگه چه هست؟»
نمی دونم. انگار خوابم گرفته. بخواب عزیزم، من تورو دوست دارم، هوا هرطوری می خواد باشه.» تو راست راستی از بارون می ترسی؟ » «نه، وقتی با تو هستم نمی ترسم.»
چرا از بارون می ترسی؟» نمی دونم.» بگو.» مجبورم نکن.» بگو.»
نه.))
بگو.))
من خوشم می آد تو بارون راه برم، اما وقتی آدم عاشق باشه بارون براش سخته.»
من تو رو همیشه دوست دارم.»
«من هم تو رو دوست دارم؛ توی بارون، توی برف، توی تگرگ،... دیگه چه هست؟»
نمی دونم. انگار خوابم گرفته. بخواب عزیزم، من تورو دوست دارم، هوا هرطوری می خواد باشه.» تو راست راستی از بارون می ترسی؟ » «نه، وقتی با تو هستم نمی ترسم.»
چرا از بارون می ترسی؟» نمی دونم.» بگو.» مجبورم نکن.» بگو.»
نه.))
بگو.))