نام کتاب: وداع با اسلحه
اتوره گفت: «تو نمی تونی سروان بشی، چون که زبون ایتالیایی رو خوب بلد نیستی. حرف زدن رو بلدی، اما خواندن و نوشتن رو خوب بلد نیستی. آدم باید تحصیلات داشته باشه تا سروانش بکنند. تو چرا به ارتش امریکا نمی ری؟»
شاید رفتم.» من از خدا می خوام برم. راستی مک، سروان چند حقوق می گیره؟» درست نمی دونم، گمون کنم در حدود دویست و پنجاه دلار.»|
«به، با دویست و پنجاه دلار چه کارها می تونم بکنم! فرد، بهتره تو زود بری تو ارتش امریکا، ببین منو هم می تونی ببری یا نه؟»
خیلی خوب.»
من به زبون ایتالیایی می تونم به گروهان فرمون بدم. انگلیسی ش رو هم زود یاد می گیرم.»
سیمونز گفت: «آره، ژنرال میشی.»
«نه، من اون قد چیز سرم نمیشه که ژنرال بشم. ژنرال باید یه عالمه چیز سرش بشه. شماها خیال میکنین جنگ کشکه. شماها اون قد کله ندارین که بتونین یه سرجوخه فکسنی هم بشین.» | سیمونز گفت: «خدارو شکر که من اجباری ندارم بشم.» |
حالا اگه یه وقت شما افسرهای پیزوری رو یک جا جمع کردند، اون وقت معلوم می شه اجبار داری یا نداری. آی دلم می خواست شما دو تا تو رسته من بیفتین. مک هم همین طور. مک، من تورو گماشته خودم میکردم.»
مک گفت: «اتوره تو بچه خوبی هسی، ولی بدبختانه میلیتاریستی.» اتوره گفت: «من تا قبل از این که جنگ تمام بشه سرهنگ می شم.» به شرطی که نَکُشَنِت.»

صفحه 145 از 395