نام کتاب: وداع با اسلحه
گیس سفید، با بیماری که ظاهرا احتیاجی به مواظبت نداشت، بیرون برود؛ این بود که دیگر بعدازظهرها زیاد باهم نبودیم. گرچه گاهی که فرگسون هم می آمد، می توانستیم برای شام بیرون برویم. میس وان کمپن پذیرفته بود که ما با هم دوستیم، چون که می توانست از کاترین کار بکشد. عقیده داشت که کاترین از خانواده خیلی خوبی است و این بود که سرانجام با او خوب شد. میس وان کمپن خیلی به خانواده اهمیت می داد و خودش از یک خانواده عالی بود. بیمارستان هم کارش زیاد بود و همین میس وان کمپن را سرگرم نگاه می داشت. تابستان گرمی بود و من در میلان آشنایان بسیار داشتم، ولی همیشه دلم شور میزد که تا بعداز ظهر به آخر رسید به بیمارستان خودمان برگردم. جبهه در کارسو پیش روی می کرد. آن سوی پلاوا، کوک را گرفته بودند و داشتند فلات باین سیتزا را هم می گرفتند. وضع جبهه غرب گویا چندان خوب نبود، مثل این که جنگ درازی در پیش بود. ما اکنون در جنگ بودیم، ولی من فکر می کردم که یک سال وقت می خواهد تاعده زیادی سرباز فراهم شوند و آنها را با قطار روانه جنگ کنند. سال بعد، سال بدی می شد، یا شاید هم سال خوبی می شد. ایتالیایی ها عده زیادی سرباز به میدان آورده بودند. من نمی فهمیدم که وضع چه گونه پیش می رود. حتی اگر تمام فلات باین سیتزا، و مونت سان گابریل را هم می گرفتند، کوه های زیادی در آن سو برای اتریشی ها می ماند. آن کوهها را دیده بودم. همه کوههای بلند در آن سو بود. در کارسو پیش می رفتند، ولی در کنار دریا باتلاق و مرداب بود. اگر ناپلئون هم بود، اتریشی ها را در دشت تار و مار می کرد، ولی هرگز در کوهستان با آنها نمی جنگید. می گذاشت از کوه سرازیر شوند و نزدیک ورونا، تار و مارشان می کرد. اما در جبهه غرب، هیچکس کسی را نمی تاراند. شاید دیگر پیروزی در کار نبود. شاید جنگ همیشه ادامه داشت. شاید این هم یک «جنگ صد

صفحه 139 از 395