فصل نوزدهم
تابستان این طور گذشت. از روزها زیاد به یاد ندارم، جز این که هوا گرم بود و در روزنامه پیروزی های زیادی به چشم می خورد. حالم بسیار خوب بود و پاهایم زود خوب شد. یعنی از وقتی که برای نخستین بار توانستم به کمک چوب زیربغل راه بروم، مدت زیادی نگذشته بود که چوب ها را رها کردم و با عصا راه رفتم. بعد در اوسپداله ماجوره برای خم کردن زانوهایم شروع به معالجه کردم. درمان مکانیکی، حرارت دیدن در یک جعبه آینه با اشعه ماورای بنفش، ماساژ، و حمام. بعداز ظهرها آنجا می رفتم و سر را هم در کافه مشروبی می نوشیدم و روزنامه می خواندم. دور و بر شهر نمیگشتم، بلکه می خواستم از کافه یک راست به اتاق خودم در بیمارستان برگردم. آنچه می خواستم، دیدن کاترین بود. باقی وقتم را خوش داشتم هرطور شده بگذرانم. اغلب صبحها می خوابیدم و بعدازظهرها گاهی به مسابقه های اسب دوانی می رفتم و دیرگاه برای درمان مکانیکی هم سر می زدم. گاهی به باشگاه انگلیس و آمریکا می رفتم و در صندلی عمیقی که متکای چرمی داشت، جلو پنجره می نشستم و مجله می خواندم. پس از آن که چوب زیر بغل را رها کردم، دیگر نمی گذاشتند من و کاترین باهم بیرون برویم، چون شایسته نبود که یک پرستار، تنها و بدون همراهی یک
تابستان این طور گذشت. از روزها زیاد به یاد ندارم، جز این که هوا گرم بود و در روزنامه پیروزی های زیادی به چشم می خورد. حالم بسیار خوب بود و پاهایم زود خوب شد. یعنی از وقتی که برای نخستین بار توانستم به کمک چوب زیربغل راه بروم، مدت زیادی نگذشته بود که چوب ها را رها کردم و با عصا راه رفتم. بعد در اوسپداله ماجوره برای خم کردن زانوهایم شروع به معالجه کردم. درمان مکانیکی، حرارت دیدن در یک جعبه آینه با اشعه ماورای بنفش، ماساژ، و حمام. بعداز ظهرها آنجا می رفتم و سر را هم در کافه مشروبی می نوشیدم و روزنامه می خواندم. دور و بر شهر نمیگشتم، بلکه می خواستم از کافه یک راست به اتاق خودم در بیمارستان برگردم. آنچه می خواستم، دیدن کاترین بود. باقی وقتم را خوش داشتم هرطور شده بگذرانم. اغلب صبحها می خوابیدم و بعدازظهرها گاهی به مسابقه های اسب دوانی می رفتم و دیرگاه برای درمان مکانیکی هم سر می زدم. گاهی به باشگاه انگلیس و آمریکا می رفتم و در صندلی عمیقی که متکای چرمی داشت، جلو پنجره می نشستم و مجله می خواندم. پس از آن که چوب زیر بغل را رها کردم، دیگر نمی گذاشتند من و کاترین باهم بیرون برویم، چون شایسته نبود که یک پرستار، تنها و بدون همراهی یک