روباز می شدیم و به سوی بیمارستان می رفتیم. جلو بیمارستان دربان می آمد و مرا با چوبهایم کمک می کرد. به راننده پول می دادم و بعد با آسانسور بالا می رفتیم. کاترین در طبقه پایین تر، که اتاق پرستارها آنجابود، از آسانسور بیرون می رفت و من می رفتم بالا و با چوب های زیر بغل از راهرو میگذشتم و به اتاق خودم می رفتم. بعضی وقت ها لباسم را می کندم و روی تخت خواب دراز می کشیدم، بعضی وقتها هم در بالکن می نشستم و پایم را روی یک صندلی دیگر می گذاشتم و پرستوها را بر فراز بامها تماشا می کردم و منتظر کاترین می شدم. وقتی کاترین بالا می آمد، مثل این بود که از سفر درازی برگشته باشد و من با چوب هایم همراه او به راهرو می رفتم و لگنها را برایش می بردم، و پشت درها می ایستادم؛ یا این که توی اتاق ها می رفتم - بسته به این که بیمار آشنا باشد یا نه. وقتی که کاترین همه کارهاش را انجام داده بود، با هم در بالکن اتاق می نشستیم. بعد من به تخت خواب می رفتم و هنگامی که همه خواب بودند و کاترین یقین داشت که دیگر او را صدا نخواهند کرد به اتاق من می آمد. من دوست می داشتم که موهایش را پایین بریزم و کاترین روی تخت خواب می نشست و تکان نمی خورد، جز این که ناگهان خم می شد و درحالی که من سرگرم بودم و با موهایش بازی می کردم، مرا می بوسید و من گیره های زلفش را در می آوردم و روی ملافه می گذاشتم و موهایش رها می شد و همچنان که بی حرکت نشسته بود به او نگاه می کردم و بعد دو گیره آخر را هم از موهایش می کشیدم و موهایش فرو می ریخت و او سرش را پایین می آورد و ما هردو زیر موهای او پنهان می شدیم و مثل این بود که توی چادر یا پشت آبشار باشیم. کاترین موهای بسیار زیبایی داشت و من گاهی دراز می کشیدم و او را تماشا می کردم که در پرتو نوری که از در می آمد زلف هایش را تاب می داد و بالا می زد. موهایش حتی شب هم می درخشید، مانند درخشش