نام کتاب: وداع با اسلحه
برای شراب پیش خدمت مخصوص نداشتند. وقتی که ژرژ را صدا کردم و درباره شراب های از نوع فرزا از او پرسیدم با شرمندگی لبخند زد.
گفت: «به نظر شما وقتی به کشوری شرابی ساخت که مزه توت فرنگی بده، اون کشور شراب ساز شد؟»
کاترین گفت: «چرا نشه؟ باید خوب چیزی باشه.»
ژرژ گفت: «خانم اگر میل دارین بچشین. ولی اجازه بدین برای سرکار ستوان یک بطر مارگو بیارم.»
«ژرژ من هم از همون شراب می خورم.»|
قربان، من اون شراب رو به شما توصیه نمی کنم. اون شراب حتی مزه توت فرنگی هم نمی ده.»|
کاترین گفت: «شاید بده. اگه مزه توت فرنگی بده خیلی عالیه.» ژرژ گفت: «من اون شراب رو می آرم، ولی وقتی خانم قانع شدند، پس
هه)
می برم.)
شراب خوبی نبود. چنان که ژرژ گفته بود، حتی مزه توت فرنگی هم نمی داد. باز شراب کاپری نوشیدیم. یک شب پول کسر آوردم، و ژرژ صد الیر به من قرض داد و گفت: «اشکالی نداره، سرکار ستوان، من میدونم آدم گاهی کسر می آره. شما یا خانم هر وقت پول لازم داشته باشین من دارم.»
بعد از شام در خیابان قدم می زدیم و از رستوران های دیگر و دکانهایی که کرکره های آهنی شان را پایین کشیده بودند، میگذشتیم و جلو دکان کوچکی که ساندویچ داشت می ایستادیم. ساندویچ ژامبون و کاهو و ساندویچ ماهی داشت که با نان برشته خیلی کوچک، تقریبا به قد انگشت آدم، درست شده بود. شب ها وقتی گرسنه می شدیم از این ساندویچ ها می خوردیم. بعد بیرون بازارچه پهلوی کلیسا، سوار درشکه

صفحه 132 از 395