خیلی خوب. بهش میگم.»
من می خوام شبها کار کنم، ولی او نمیذاره، دیگرون هم که از خدا میخوان کاترین شب کاری کنه. به قدری استراحت بهش بده.»
خیلی خوب» |
میس وان کمپن راجع به تو صحبت می کرد، می گفت قبل از ظهرها همه اش خوابی.)
«بگه.» اگه بذاری چند شب استراحت کنه بهتره.» من میخوام استراحت کنه.» تو نمیخوای. ولی اگر این کار رو بکنی من برات احترام قائل می شم.» باشه، این کار رو میکنم.»
من که باور نمی کنم.» یادداشت را گرفت و بیرون رفت. زنگ زدم و پس از مدت کوتاهی میس گیج آمد. |
چیه؟» |
فقط می خواستم بات حرف بزنم. به نظر تو نباید میس بارکلی برای مدتی از شبکاری معاف بشه؟ خیلی خسته به نظر میاد. چرا این قدر سر شب کاری می مونه؟»
میس گیج به من نگاه کرد. گفت: «من دوست تو هستم. نباید با من این طوری حرف بزنی.» | یعنی چه؟» بازی در نیار، همه اش همین رو می خواستی؟» «ورموت می خوری؟» |
« آره. اما بعدش باید برم.» بطری را از دولابچه بیرون آورد و یک لیوان هم آورد.
من می خوام شبها کار کنم، ولی او نمیذاره، دیگرون هم که از خدا میخوان کاترین شب کاری کنه. به قدری استراحت بهش بده.»
خیلی خوب» |
میس وان کمپن راجع به تو صحبت می کرد، می گفت قبل از ظهرها همه اش خوابی.)
«بگه.» اگه بذاری چند شب استراحت کنه بهتره.» من میخوام استراحت کنه.» تو نمیخوای. ولی اگر این کار رو بکنی من برات احترام قائل می شم.» باشه، این کار رو میکنم.»
من که باور نمی کنم.» یادداشت را گرفت و بیرون رفت. زنگ زدم و پس از مدت کوتاهی میس گیج آمد. |
چیه؟» |
فقط می خواستم بات حرف بزنم. به نظر تو نباید میس بارکلی برای مدتی از شبکاری معاف بشه؟ خیلی خسته به نظر میاد. چرا این قدر سر شب کاری می مونه؟»
میس گیج به من نگاه کرد. گفت: «من دوست تو هستم. نباید با من این طوری حرف بزنی.» | یعنی چه؟» بازی در نیار، همه اش همین رو می خواستی؟» «ورموت می خوری؟» |
« آره. اما بعدش باید برم.» بطری را از دولابچه بیرون آورد و یک لیوان هم آورد.