نام کتاب: وداع با اسلحه
برام حرف نزن. وقتی یه مرد با یه زن بوده، بعد اون زنه چه وقت میگه پولش چند می شه؟»
من نمی دونم.» | «آره، نمی دونی. زنه به مرده هم میگه که دوستش داره؟ این رو بگو، این رو می خوام بدونم.»
«آره، اگه مرده بخواد میگه.» «مرده هم میگه زنه رو دوست داره؟ بگو تو رو خدا، این مهمه.» اونم اگه بخواد میگه.» ولی تو که هیچ وقت نگفته ای؟ راستش رو بگو.»
الدار
نه.))
«نه راستی، راستش رو بگو» دروغ گفتم: «نه.»
کاترین گفت: «معلوم بود. من می دونستم تو نگفته ای. آخ، عزیزم من تورو دوست دارم.» |
بیرون، خورشید بر آمده بود و بر پشت بام ها می تابید و من مناره های کلیسا را در نور آفتاب می دیدم. از درون و بیرون پاکیزه بودم و در انتظار
دکتر بودم.
کاترین گفت: «خوب، که هرچه مرده خواست، زنه میگه.» نه همیشه.»
ولی من همیشه میگم. فقط هرچی تو خواستی میگم، هرچی تو خواستی می کنم، اون وقت تو هیچ زن دیگه ای رو نمی خوای، آره؟» کاترین با چهره شاد به من نگاه کرد: «من هرچی تو خواستی می کنم، هرچی تو خواستی میگم. اون وقت خیلی تو دلت جا می کنم، نیست؟ » آره.

صفحه 124 از 395