نام کتاب: وداع با اسلحه
کوچولو می خوابی، بالش رو بغل میگیری، فکر میکنی منم. یا بلکه یه دختر دیگه ست؟ یه دختر ایتالیایی خوشگل؟» |
همون خودتی.
البته خودمم. من چقدر تورو دوست دارم. والنتینی پات رو قشنگ درست می کنه. خوبه که من مجبور نیستم موقع عمل حاضر باشم.» |
امشب شب کار هستی؟» | «آره، ولی تو اهمیت نخواهی داد.»
حالا می بینی.»
بیا عزیزم. حالا تو کاملا تمیز شده ای. به من بگو ببینم تا حالا چند نفر رو دوس داشته ای؟»
هیچ کس رو.» حتی منو؟» تو رو چرا.» | راستی چند تای دیگه؟» «هیچ»
با چند تا چه طوری میگن؟... بوده ای؟» «هیچ»
داری به من دروغ میگی. خیلی خوب، دروغ بگو. منم می خوام بهم دروغ بگی. خوشگل هم بودند؟» |
«من تا حالا با هیچ کس نبوده ام.» راست میگی. خیلی جذاب بودند؟» من هیچ نمیدونم.» |
تو فقط مال منی، آره، تو هرگز مال کس دیگه نبوده ای. اما اگر هم بوده ای برای من اشکالی نداره. من ازشون نمی ترسم. اما راجع به اونها

صفحه 123 از 395