نام کتاب: وداع با اسلحه
اون وقت منم بات می آم.»
خل نشو. تو که حالا نمیتونی از بیمارستان بری بیرون. اما عزیزم سعی کن زود خوب بشی، اون وقت باهم به جایی می ریم.»
بعدش چی؟» بعدش شاید جنگ تموم بشه. جنگ که همیشگی نیست.» گفتم: «من خوب می شم. والنتینی خوبم میکنه.»|
«باید هم خوبت بکنه. با اون سبیلاش. راستی عزیزم، وقتی میری زیر عمل به یه چیز دیگه فکرکن - غیر از خودمون. چون آدم وقتی بی هوشش میکنن خیلی دهنش لق میشه.» |
به چه فکر کنم؟»
هرچی، هرچی دلت میخواد، غیر از خودمون. به قوم و خویشات فکر کن یا حتی به یک دختر دیگه فکر کن.»
«پس دعا بخون، اگه دعا بخونی اثر خیلی خوبی می ذاره.»
شاید اصلا حرف نزنم.» درسته، بیشتر اشخاص حرف نمی زنن.» پس منم حرف نمی زنم.» |
«پز نده عزیزم. خواهش می کنم پز نده. تو خودت این قد شیرینی که هیچ به پز دادن احتیاج نداری.»
من حتی یک کلمه هم حرف نمی زنم.» |
حالا دیدی عزیزم داری پز میدی؟ تو که میدونی به پز دادن احتیاج نداری. تو فقط دعا بخون، یا وقتی بهت گفتن نفس عمیق بکش، یه شعری یه چیزی زمزمه کن: اون وقت خیلی عالی میشی و من به تو می نازم. من همین حالا هم به تو می نازم. تو چه حرارت بدن ماهی داری، مثل بچه

صفحه 122 از 395