بودیم، ولی کاترین گفت که صبح، معده من باید کاملا خالی باشد. صبح که هوا روشن شد، من باز خوابم برد و چون باز بیدار شدم دیدم کاترین دوباره رفته است. وقتی که برگشت، تر و تازه و زیبا می نمود و وقتی که درجه توی دهان من بود، خورشید بالا آمد و بوی شبنم، و بوی قهوه توپچی ها را از پشت بام شنیدیم.
کاترین گفت: «کاش میتونستیم بریم بیرون قدم بزنیم. اگه صندلی چرخ دار داشتیم، من تو رو هول می دادم.»
چه طوری روی صندلی می نشستم؟» بالاخره یه کاریش می کردیم.» می تونستیم بریم پارک، بیرون ناشتایی بخوریم.» از در به بیرون نگاه
کردم.
گفت: «کاری که حالا واقعا می کنیم اینه که تو رو برای رفیقت دکتر والنتینی حاضر کنیم.»
به نظر من دکتر خیلی خوبی ست.»
من این قد که تو خوشت اومده، ازش خوشم نیومد. ولی گمان می کنم دکتر خوبی باشه.» |
گفتم: «کاترین، تو را خدا بیا رو تخت خواب.» نمی تونم. مگه نه یه شب تمام خوش بودیم؟» می تونی امشب هم سرکار باشی؟» | ممکنه باشم. اما تو منو نمی خوای.» چرا، می خوام.»
«نه، نمی خوای. تو تا حالا زیر عمل نرفته ای، نمی دونی چه حالی میشی.» |
هیچ طوری نمیشم.»
کاترین گفت: «کاش میتونستیم بریم بیرون قدم بزنیم. اگه صندلی چرخ دار داشتیم، من تو رو هول می دادم.»
چه طوری روی صندلی می نشستم؟» بالاخره یه کاریش می کردیم.» می تونستیم بریم پارک، بیرون ناشتایی بخوریم.» از در به بیرون نگاه
کردم.
گفت: «کاری که حالا واقعا می کنیم اینه که تو رو برای رفیقت دکتر والنتینی حاضر کنیم.»
به نظر من دکتر خیلی خوبی ست.»
من این قد که تو خوشت اومده، ازش خوشم نیومد. ولی گمان می کنم دکتر خوبی باشه.» |
گفتم: «کاترین، تو را خدا بیا رو تخت خواب.» نمی تونم. مگه نه یه شب تمام خوش بودیم؟» می تونی امشب هم سرکار باشی؟» | ممکنه باشم. اما تو منو نمی خوای.» چرا، می خوام.»
«نه، نمی خوای. تو تا حالا زیر عمل نرفته ای، نمی دونی چه حالی میشی.» |
هیچ طوری نمیشم.»