را عمل کنید؛ البته شما خودتان هر عقیده دیگری داشته باشید، مختارید.»
گفتم: «خیلی متشکرم. عقیده شما برایم ارزش داره.»| سروان به ساعتش نگاه کرد. گفت: «باید بریم. امیدوارم موفق باشید.»
گفتم: «قربان شما. خیلی متشکرم.» با دکتر سومی، سروان انری دست دادم و هرسه تن از اتاق بیرون رفتند.
صدا کردم: «میس گیج!» و او آمد. «لطفا به دکتر بیمارستان بگین یک دقیقه برگرده اینجا.»|
دکتر آمد، کلاهش را به دست داشت، و کنار تخت خواب ایستاد. می خواستید مرا ببینید؟»
«بله. من نمی تونم تا موقع عمل شش ماه صبر کنم. خدایا، دکتر شما تا حالا شش ماه تو رخت خواب بوده این ؟
همه اش که توی رخت خواب نمی مانید. اول باید زخمها را حمام آفتاب بدهید. بعد هم می تونید چوب زیر بغل تان بگیرید.»
شش ماه چوب زیر بغلم بگیرم، بعد عمل کنم!»
شرط احتیاط همینه. جرم های خارجی که توی بدن تان هست باید توی یک جدار قرار بگیرند و مایع مفصلی هم باید دوباره جمع بشه. بعد می تونیم زانوتون رو با اطمینان خاطر عمل کنیم.»
شما واقعا خودتون هم عقیده دارین که من باید این قدر صبر کنم؟» «شرط احتیاط همینه.» «این سروانه کیه؟» | یکی از جراحان بسیار عالی قدر میلان.» سروانه دیگه، نیست؟ »
گفتم: «خیلی متشکرم. عقیده شما برایم ارزش داره.»| سروان به ساعتش نگاه کرد. گفت: «باید بریم. امیدوارم موفق باشید.»
گفتم: «قربان شما. خیلی متشکرم.» با دکتر سومی، سروان انری دست دادم و هرسه تن از اتاق بیرون رفتند.
صدا کردم: «میس گیج!» و او آمد. «لطفا به دکتر بیمارستان بگین یک دقیقه برگرده اینجا.»|
دکتر آمد، کلاهش را به دست داشت، و کنار تخت خواب ایستاد. می خواستید مرا ببینید؟»
«بله. من نمی تونم تا موقع عمل شش ماه صبر کنم. خدایا، دکتر شما تا حالا شش ماه تو رخت خواب بوده این ؟
همه اش که توی رخت خواب نمی مانید. اول باید زخمها را حمام آفتاب بدهید. بعد هم می تونید چوب زیر بغل تان بگیرید.»
شش ماه چوب زیر بغلم بگیرم، بعد عمل کنم!»
شرط احتیاط همینه. جرم های خارجی که توی بدن تان هست باید توی یک جدار قرار بگیرند و مایع مفصلی هم باید دوباره جمع بشه. بعد می تونیم زانوتون رو با اطمینان خاطر عمل کنیم.»
شما واقعا خودتون هم عقیده دارین که من باید این قدر صبر کنم؟» «شرط احتیاط همینه.» «این سروانه کیه؟» | یکی از جراحان بسیار عالی قدر میلان.» سروانه دیگه، نیست؟ »