فصل پانزدهم
تا بعدازظهر خبری نشد. دکتر مرد لاغر و آرام و کوچکی بود که از جنگ ناراحت می نمود. چند تراشه کوچک فولاد را با نفرتی ظریف و خالص، از رانهای من بیرون کشید. نوعی داروی بی حسی موضعی به کار می برد که نامش چیزی شبیه به «برف» بود، و عضله را منجمد می کرد و درد احساس نمی شد، مگر این که نشتر یا انبر جراحی از آن عضله منجمد شده بگذرد. ناحیه بی حس شده را مریض به خوبی حس می کرد. بعد از مدتی ظرافت خشک دکتر تمام شد و گفت که بهتر است رادیوگرافی شود. گفت نتیجه رضایتبخش نیست.
معاینه رادیوگرافی در اوسپداله ماجوره انجام گرفت، و دکتری که معاینه کرد آدم تندخو و چابک و شادابی بود. زیر شانه هایم را گرفتند و بلند کردند که بعضی تکه های درشت اجرام خارجی را که در پاهایم بود شخصا ببینم. قرار شد عکس ها را بعد بفرستند. دکتر از من خواهش کرد که در دفتر یادداشت جیبی اش نام و فوج خودم و یک چیز یادبودی بنویسم. اجرام خارجی را زشت و نفرت انگیز و وحشی نامید. اتریشی ها مادرقحبهاند. چند نفر را کشته ام؟ من کسی را نکشته بودم ولی دلم می خواست از من راضی باشد، گفتم خیلی کشته ام. میس گیج با من بود و
تا بعدازظهر خبری نشد. دکتر مرد لاغر و آرام و کوچکی بود که از جنگ ناراحت می نمود. چند تراشه کوچک فولاد را با نفرتی ظریف و خالص، از رانهای من بیرون کشید. نوعی داروی بی حسی موضعی به کار می برد که نامش چیزی شبیه به «برف» بود، و عضله را منجمد می کرد و درد احساس نمی شد، مگر این که نشتر یا انبر جراحی از آن عضله منجمد شده بگذرد. ناحیه بی حس شده را مریض به خوبی حس می کرد. بعد از مدتی ظرافت خشک دکتر تمام شد و گفت که بهتر است رادیوگرافی شود. گفت نتیجه رضایتبخش نیست.
معاینه رادیوگرافی در اوسپداله ماجوره انجام گرفت، و دکتری که معاینه کرد آدم تندخو و چابک و شادابی بود. زیر شانه هایم را گرفتند و بلند کردند که بعضی تکه های درشت اجرام خارجی را که در پاهایم بود شخصا ببینم. قرار شد عکس ها را بعد بفرستند. دکتر از من خواهش کرد که در دفتر یادداشت جیبی اش نام و فوج خودم و یک چیز یادبودی بنویسم. اجرام خارجی را زشت و نفرت انگیز و وحشی نامید. اتریشی ها مادرقحبهاند. چند نفر را کشته ام؟ من کسی را نکشته بودم ولی دلم می خواست از من راضی باشد، گفتم خیلی کشته ام. میس گیج با من بود و