گفتم: «بسیار خوب. ولی گرسنه نیستم.»
هنگامی که سینی را آورد و روی میز تخت خواب گذاشت، از ش تشکر کردم و کمی از شام را خوردم. پس از آن بیرون تاریک بود و حرکت ستونهای نور نورافکن ها را در آسمان میدیدم. مدتی تماشا کردم و بعد به خواب رفتم. خوایم سنگین بود و فقط یک بار وحشت زده و خیس عرق از خواب پریدم و کوشیدم از رؤیای خودم بیرون بیایم و دوباره به خواب رفتم. مدتی پیش از روشنایی بیدار شدم و صدای خواندن خروس ها را شنیدم و بیدار ماندم تا روشنایی آغاز شد. خسته بودم و هنگامی که هوا کاملا روشن شد، باز خوابم برد.
هنگامی که سینی را آورد و روی میز تخت خواب گذاشت، از ش تشکر کردم و کمی از شام را خوردم. پس از آن بیرون تاریک بود و حرکت ستونهای نور نورافکن ها را در آسمان میدیدم. مدتی تماشا کردم و بعد به خواب رفتم. خوایم سنگین بود و فقط یک بار وحشت زده و خیس عرق از خواب پریدم و کوشیدم از رؤیای خودم بیرون بیایم و دوباره به خواب رفتم. مدتی پیش از روشنایی بیدار شدم و صدای خواندن خروس ها را شنیدم و بیدار ماندم تا روشنایی آغاز شد. خسته بودم و هنگامی که هوا کاملا روشن شد، باز خوابم برد.