نام کتاب: وداع با اسلحه
که دراز کشیده بودم، از درهای گشوده اتاق به بالکن نگاه می کردم.
دکتر چه وقت می آد؟» هروقت برگرده. سعی کرده ایم به کومو تلفن بزنیم گیرش بیاریم.» هیچ دکتر دیگه ای نیست؟ » بیمارستانه و همین یه دکتر.»
میس گیج یک پارچ آب و یک لیوان آورد. سه لیوان آب نوشیدم و آنها مرا تنها گذاشتند و من مدتی از پنجره به بیرون نگاه کردم و باز به خواب رفتم. ظهر کمی غذا خوردم و بعدازظهر میس وان کمپن سرپرست بیمارستان برای دیدن من بالا آمد. از من خوشش نیامد و من هم از او خوشم نیامد. کوچک اندام بود و به طرز پاکیزه و صادقانه ای بدگمان بود و از سر شغلش زیاد بود. از من پرسش های زیادی کرد و به نظر می رسید که فکر می کند بود من با ایتالیایی ها اسباب ننگ و خفت است.
ازش پرسیدم: «ممکنه من با غذا شراب هم بخورم؟» فقط در صورتی که دکتر تجویز کنه.»| پس تا دکتر نیومده من نمی تونم شراب بخورم؟ » به هیچ وجه.» شما منتظرین که بالاخره دکتر خودش بیاد؟» ما براش به کومو تلفن زده ایم.» او رفت بیرون و میس گیج برگشت. بعد از این که کاری را خیلی ماهرانه برایم انجام داد پرسید: « چرا با میس وان کمپن اون قدر تندی کرده بودی؟»| عمدا نکردم. خودش گنده دماغه.» خلاصه میگفتش که تو آدم قد بی ادبی هستی.» من بی ادب نیستم. ولی بیمارستان بدون دکتر چه معنی داره؟»

صفحه 102 از 395